مصرع نخست · شماره 11گفت هی کیستی که دل شادیشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8گاه بگریست و گاه می خندید#9شد سلیمان بدو سلامش کرد#10پیر کان دید احترامش کرد#11گفت هی کیستی که دل شادیانتخابشده12برنشسته به مرکب بادی#13گفت ای پیر من سلیمانم#14هر دو هستم نبی و سلطانم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «حکایت» است.سطر پیشینپیر کان دید احترامش کرد→سطر بعدیبرنشسته به مرکب بادی←