مصرع نخست · شماره 9اندر آن شهر چشم سر کم دیدشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.6خرد فرزند خویش را بریان#7کرده بر خویشتن طباخ امیر#8خون همشیره را حلال چو شیر#9اندر آن شهر چشم سر کم دیدانتخابشده10سگ مرده که مردم آن نخرید#11اندرین حال عارفی زنگی#12نزدم آمد ز روی دل تنگی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 9 از «حکایت» است.سطر پیشینخون همشیره را حلال چو شیر→سطر بعدیسگ مرده که مردم آن نخرید←