نثر · شماره 4
وحجاب صفتی که آن غینی بود روا باشد که وقتی دون وقتی برخیزد؛ که تبدیل ذات اندر حکم غریب و بدیع باشد، و اندر عین ناممکن؛ اما تبدیل صفت، چنان که هست، روا باشد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و آن چه گفتم که: «مر این کتاب را کشف المحجوب نام کردم»، مراد آن بود که تا نام کتاب ناطق باشد بر آن چه اندر کتاب است مر گروهی را که بصیرت بود، چون نام کتاب بشنوند، دانند که مراد از آن چه بوده است و بدان که همه عالم از لطیفۀ تحقیق محجوب اند به جز اولیای خدای عز و جل و عزیزان درگاهش، و چون این کتاب اندر بیان راه حق بود و شرح کلمات تحقیق و کشف حجب بشریت، جز این نام او را اندر خور نبود. و به حقیقت کشف، هلاک محجوب باشد، همچنان که حجاب هلاک مکاشف؛ یعنی چنان که نزدیک طاقت دوری ندارد، دور طاقت نزدیکی ندارد؛ چون جانوری که از سرکه خیزد اندر هر چه افتد بمیرد، و آن چه از چیزهای دیگر خیزد اندر سرکه هلاک شود و سپردن طریق معانی دشوار باشد جز بر آن که وی را از برای آن آفریده بود، و پیغامبر گفت، صلی الله علیه و سلم: «کل میسر لما خلق له، خدای عز و جل هرکسی را برای چیزی آفریده است و طریق آن بر وی سهل گردانیده.»
# - 2
اما حجاب دو است: یکی حجاب رینی نعوذ بالله من ذلک و این هرگز برنخیزد، ودیگر حجاب غینی، و این زود برخیزد و بیان این آن بود که بنده ای باشد که ذات وی حجاب حق باشد؛ تا یکسان باشد به نزدیک وی حق و باطل و بنده ای بود که صفت وی حجاب حق باشد و پیوسته طبع و سرش حق می طلبد و از باطل می گریزد.
# - 3
پس حجاب ذاتی که آن رینی است هرگز برنخیزد و معنی «رین» و «ختم» و «طبع» یکی بود؛ چنان که خدای تعالی گفت: «کلا بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون (۱۴/المطففین)»؛ آنگاه حکم این ظاهر کرد و گفت: «ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون(۶/بقره)»، آنگاه علتش بیان کرد: «ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم (۷/البقره)»، و نیز گفت: «طبع الله علی قلوبهم(۱۰۸/النحل).»
# - 4
وحجاب صفتی که آن غینی بود روا باشد که وقتی دون وقتی برخیزد؛ که تبدیل ذات اندر حکم غریب و بدیع باشد، و اندر عین ناممکن؛ اما تبدیل صفت، چنان که هست، روا باشد.
انتخابشده - 5
و مشایخ این قصه را در معنی رین و غین اشارت لطیف است؛ چنان که جنید گوید، رحمهالله علیه: «الرین من جمله الوطنات و الغین من جمله الخطرات. رین از جملۀ وطنات است و غین از جملۀ خطرات.» وطن پایدار بود و خطر طاری؛ چنان که از هیچ سنگ آیینه نتوان کرد، اگرچه صقالان بسیار مجتمع گردند، و باز چون آیینه زنگ گیرد به مصقله صافی شود؛ از آن چه تاریکی اندر سنگ اصلی است و روشنایی اندر آیینه اصلی، چون اصل پایدار بود، آن صفت عاریتی را بقا نباشد.
# - 6
پس من این کتاب مر آن را ساختم که صقال دل ها بود که کاندر حجاب غین گرفتار باشند و مایۀ نور حق اندر دلشان موجود باشد تا به برکت خواندن این کتاب آن حجاب برخیزد وبه حقیقت معنی راه یابند؛ و باز آنان که هستی ایشان را عجنت از انکار حق و ارتکاب باطل بود، هرگز راه نیابند به شواهد حق، و از این کتاب مر ایشان را هیچ فایده نباشد. و الحمدلله علی نعمه العرفان.
# - 7
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «فصل» است.