مصرع نخست · شماره 3
و بازگشتم به سر مقصود تو، ان شاء الله، عز و جل. و پیش از آن که بر سر سخن شوم، نخست سوال تو را بعینه بیارم، و از آن جا به ابتدای کتاب پیوندم. و بالله التوفیق.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و آن چه گفتم که: «من از خداوندتعالی توفیق واستعانت خواهم»، مراد آن بود که بنده راناصر، به جز خداوند نباشد که وی را بر خیرات نصرت کند و توفیق زیادت دهدش و حقیقت توفیق، «موافقت تایید خداوند بود بافعل بنده اندر اعمال صواب.» و کتاب و سنت بر وجود صحت توفیق ناطقه است و امت مجتمع، به جز گروهی از معتزله و قدریان که لفظ توفیق را از کل معانی خالی گویند. و گروهی از مشایخ طریقت گفته اند که: «التوفیق هو القدره علی الطاعه عند الاستعمال.» چون بنده خداوند را مطیع باشد، از خداوند بدو نیرو زیادت بود و قوت افزون از آن چه پیش از آن بوده باشد.
# - 2
و در جمله، حالا بعد حال، آن چه می باشد از سکون و حرکات بنده، جمله فعل و خلق خدای است، تعالی. پس آن قوتی را که بنده بدان طاعت کند توفیق خوانند و این کتاب جایگاه این مساله نیست؛ که مراد از این چیزی دیگر است.
# - 3
و بازگشتم به سر مقصود تو، ان شاء الله، عز و جل. و پیش از آن که بر سر سخن شوم، نخست سوال تو را بعینه بیارم، و از آن جا به ابتدای کتاب پیوندم. و بالله التوفیق.
انتخابشده - 4
***
# - 5
صوره السوال: قال السائل، و هو ابوسعید الهجویری: «بیان کن مرا اندر تحقیق طریقت تصوف و کیفیت مقامات ایشان، و بیان مذاهب و مقالات آن و اظهار کن مرا رموز و اشارت ایشان، و چگونگی محبت خداوند عز و جل و کیفیت اظهار آن بر دلها، و سبب حجاب عقول از کنه ماهیت آن و نفرت نفس از حقیقت آن، و آرام روح با صفوت آن، و آن چه بدین تعلق دارد از معاملت آن.»
# - 6
قال المسئول، و هو علی بن عثمان الجلابی، وفقه الله تعالی؛ بدان که اندر این زمانۀ ما این علم به حقیقت مندرس گشته است، خاصه اندر این دیار که خلق جمله مشغول هوی گشته اند و معرض از طریق رضا و علمای روزگار و مدعیان وقت را از این طریقت صورت بر خلاف اصل آن بسته است. پس نیارند همت به چیزی که دست اهل زمانه، باسرها، از آن کوتاه بود به جز خواص حضرت حق و مراد همه اهل ارادت از آن منقطع و معرفت همه اهل معرفت ازوجود آن معزول. خاص و عام خلق از آن به عبارت آن بسنده کار گشته و کار از تحقیق به تقلید افتاده و تحقیق روی خود از روزگار ایشان بپوشیده. عوام بدان بسنده کرده گویند که: «ما حق را همی بشناسیم»، و خواص بدان خرسند شده که اندر دل تمنایی یابند و اندر نفس هاجسی و اندر صدر میلی بدان سرای؛ از سر مشغولی گویند «این شوق رویت است و حرقت محبت.» و مدعیان به دعوی خود از کل معانی بازمانده و مریدان از مجاهده دست بازداشته و ظن معلول خود را مشاهده نام کرده.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «فصل» است.