نثر · شماره 3
جنید گوید، رحمه الله علیه: «التصوف نعت اقیم العبد فیه.» قیل: «نعت للعبد، ام نعت للحق؟» فقال: «نعت الحق حقیقه و نعت العبد رسما.» :«تصوف نعتی است که اقامت بنده در آن است.» گفتند: «نعت حق است یا نعت خلق؟» گفت:«حقیقتش نعت حق است و رسمش نعت خلق.» یعنی حقیقتش فنای صفت بنده تقاضا کند و فنای صفت بنده به بقای صفت حق بود و این نعت حق بود و رسمش دوام مجاهدت بنده اقتضا کند و دوام مجاهدت صفت بنده بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
ذو النون مصری رحمهالله علیه گوید: «الصوفی اذا نطق ابان نطقه من الحقائق، و ان سکت نطقت عنه الجوارح بقطع العلائق.»
# - 2
صوفی آن بود که چون بگوید بیان نطقش حقایق حال وی بود؛ یعنی چیزی نگوید که او آن نباشد و چون خاموش باشد، معاملتش معبر حال وی باشد و به قطع علایق حال وی ناطق شود؛ یعنی گفتارش همه بر اصل صحیح باشد و کردارش بجمله تجرید صرف. چون می گوید قولش همه حق بود و چون خاموش باشد فعلش همه فقر.
# - 3
جنید گوید، رحمه الله علیه: «التصوف نعت اقیم العبد فیه.» قیل: «نعت للعبد، ام نعت للحق؟» فقال: «نعت الحق حقیقه و نعت العبد رسما.» :«تصوف نعتی است که اقامت بنده در آن است.» گفتند: «نعت حق است یا نعت خلق؟» گفت:«حقیقتش نعت حق است و رسمش نعت خلق.» یعنی حقیقتش فنای صفت بنده تقاضا کند و فنای صفت بنده به بقای صفت حق بود و این نعت حق بود و رسمش دوام مجاهدت بنده اقتضا کند و دوام مجاهدت صفت بنده بود.
انتخابشده - 4
و چون به معنی دیگر رانی چنان بود که اندر حقیقت توحید، بنده را هیچ نعت درست نیاید؛ از آن چه نعوت خلق مر ایشان را دایم نیست و نعت خلق به جز رسم نیست؛ که نعت وی باقی نبود و ملک و فعل حق باشد. پس به حقیقت از آن حق باشد و معنی آن این بود که خداوند عز و جل بنده را فرمود که: «روزه دار». و به روزه داشتن بنده اسم صایمی بنده را دادند و از روی رسم، آن صوم بنده را باشد؛ و باز از روی حقیقت از آن خداوند؛ چنان که خداوند گفت و رسول خبر داد، علیه السلام:«الصوم لی وانا اجزی به.» روزه از آن من است؛ از آن چه مفعولات وی جمله ملک وی است، و نسبت و اضافت همه خلق مر هر چیزی را به خود رسم و مجاز بود نه حقیقت.
# - 5
ابوالحسن نوری رحمه الله علیه گوید: «التصوف ترک کل حظ النفس.»
# - 6
تصوف دست بداشتن جمله حظوظ نفسانی بود و این بر دو گونه باشد: یکی رسم ودیگر حقیقت. و این ان بود که اگر وی تارک حظ است ترک حظ هم حظی بودو این رسم باشد و اگر حظ تارک وی است این فنای حظ بود و تعلق این به حقیقت مشاهدت بود. پس ترک حظ فعل بنده بود و فنای حظ فعل خدای، جل جلاله. فعل بنده رسم و مجاز بود و فعل حق حقیقت. و بدین قول مبین شد قول جنید رحمهالله که پیش از این قول است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «فصل» است.