کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

تصوف دست بداشتن جمله حظوظ نفسانی بود و این بر دو گونه باشد: یکی رسم ودیگر حقیقت. و این ان بود که اگر وی تارک حظ است ترک حظ هم حظی بودو این رسم باشد و اگر حظ تارک وی است این فنای حظ بود و تعلق این به حقیقت مشاهدت بود. پس ترک حظ فعل بنده بود و فنای حظ فعل خدای، جل جلاله. فعل بنده رسم و مجاز بود و فعل حق حقیقت. و بدین قول مبین شد قول جنید رحمهالله که پیش از این قول است.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    جنید گوید، رحمه الله علیه: «التصوف نعت اقیم العبد فیه.» قیل: «نعت للعبد، ام نعت للحق؟» فقال: «نعت الحق حقیقه و نعت العبد رسما.» :«تصوف نعتی است که اقامت بنده در آن است.» گفتند: «نعت حق است یا نعت خلق؟» گفت:«حقیقتش نعت حق است و رسمش نعت خلق.» یعنی حقیقتش فنای صفت بنده تقاضا کند و فنای صفت بنده به بقای صفت حق بود و این نعت حق بود و رسمش دوام مجاهدت بنده اقتضا کند و دوام مجاهدت صفت بنده بود.

    #
  2. 4

    و چون به معنی دیگر رانی چنان بود که اندر حقیقت توحید، بنده را هیچ نعت درست نیاید؛ از آن چه نعوت خلق مر ایشان را دایم نیست و نعت خلق به جز رسم نیست؛ که نعت وی باقی نبود و ملک و فعل حق باشد. پس به حقیقت از آن حق باشد و معنی آن این بود که خداوند عز و جل بنده را فرمود که: «روزه دار». و به روزه داشتن بنده اسم صایمی بنده را دادند و از روی رسم، آن صوم بنده را باشد؛ و باز از روی حقیقت از آن خداوند؛ چنان که خداوند گفت و رسول خبر داد، علیه السلام:«الصوم لی وانا اجزی به.» روزه از آن من است؛ از آن چه مفعولات وی جمله ملک وی است، و نسبت و اضافت همه خلق مر هر چیزی را به خود رسم و مجاز بود نه حقیقت.

    #
  3. 5

    ابوالحسن نوری رحمه الله علیه گوید: «التصوف ترک کل حظ النفس.»

    #
  4. 6

    تصوف دست بداشتن جمله حظوظ نفسانی بود و این بر دو گونه باشد: یکی رسم ودیگر حقیقت. و این ان بود که اگر وی تارک حظ است ترک حظ هم حظی بودو این رسم باشد و اگر حظ تارک وی است این فنای حظ بود و تعلق این به حقیقت مشاهدت بود. پس ترک حظ فعل بنده بود و فنای حظ فعل خدای، جل جلاله. فعل بنده رسم و مجاز بود و فعل حق حقیقت. و بدین قول مبین شد قول جنید رحمهالله که پیش از این قول است.

    انتخاب‌شده
  5. 7

    و هم ابوالحسن نور رحمهالله علیه گوید: «الصوفیه هم الذین صفت ارواحهم، فصاروا فی الصف الاول بین یدی الحق.»

    #
  6. 8

    صوفیان آنان اند که جانهای ایشان از کدورت بشریت آزاد گشته است و از آفت نفس صافی شده و از هوی خلاص یافته تا اندر صف اول و درجۀ اعلی با حق بیارامیده اند و از غیر وی اندر رمیده.

    #
  7. 9

    و همو گوید، رحمه الله علیه: «الصوفی الذی لایملک ولایملک.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «فصل» است.