نثر · شماره 18
تصوف صفای سر بود از کدورات مخالفت و معنی این آن بود که سر را از مخالفت حق نگاه دارد؛ از آن چه دوستی موافقت بود و موافقت ضد مخالفت باشد. و دوست را اندر همه عالم به جز حفظ فرمان دوست نباشد، و چون مراد یکی باشد، خالفت از کجا صورت گیرد؟
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
ابوبکر شبلی رحمه الله علیه گوید: «التصوف شرک، لانه صیانه القلب عن رویه الغیر ولاغیر.»
# - 16
تصوف شرک است؛ از آن چه آن صیانت دل بود از رویت غیر، و خود غیر نیست؛ یعنی اندر اثبات توحید رویت غیر شرک باشد و چون اندر دل غیر نبود صیانت کردن مر او را از ذکر غیر محال باشد.
# - 17
حصری رحمه الله علیه گوید: «التصوف صفاء السر من کدورات المخالفات.»
# - 18
تصوف صفای سر بود از کدورات مخالفت و معنی این آن بود که سر را از مخالفت حق نگاه دارد؛ از آن چه دوستی موافقت بود و موافقت ضد مخالفت باشد. و دوست را اندر همه عالم به جز حفظ فرمان دوست نباشد، و چون مراد یکی باشد، خالفت از کجا صورت گیرد؟
انتخابشده - 19
محمدبن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه گوید: «التصوف خلق، من زاد علیک فی الخلق، زاد علیک فی التصوف.»
# - 20
تصوف نیکوخویی باشد، هر که نیکو خوتر، وی صوفی تر. و خوی نیکو بر دو گونه باشد: یکی با خلق و دیگر با حق. نیکوخویی با حق رضا باشد به قضای وی و نیکوخویی با خلق حمل ثقل صحبت ایشان برای حق و این هر دو خود به طالب آن باز گردد. حق را تعالی صفت استغناست از رضای طالب و سخط طالب و این هر دو صفت اندر نظارۀ وحدانیت وی بسته است.
# - 21
مرتعش رحمهالله علیه گوید: «الصوفی لایسبق همته خطوته البته.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «فصل» است.