کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 18

تصوف صفای سر بود از کدورات مخالفت و معنی این آن بود که سر را از مخالفت حق نگاه دارد؛ از آن چه دوستی موافقت بود و موافقت ضد مخالفت باشد. و دوست را اندر همه عالم به جز حفظ فرمان دوست نباشد، و چون مراد یکی باشد، خالفت از کجا صورت گیرد؟

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 15

    ابوبکر شبلی رحمه الله علیه گوید: «التصوف شرک، لانه صیانه القلب عن رویه الغیر ولاغیر.»

    #
  2. 16

    تصوف شرک است؛ از آن چه آن صیانت دل بود از رویت غیر، و خود غیر نیست؛ یعنی اندر اثبات توحید رویت غیر شرک باشد و چون اندر دل غیر نبود صیانت کردن مر او را از ذکر غیر محال باشد.

    #
  3. 17

    حصری رحمه الله علیه گوید: «التصوف صفاء السر من کدورات المخالفات.»

    #
  4. 18

    تصوف صفای سر بود از کدورات مخالفت و معنی این آن بود که سر را از مخالفت حق نگاه دارد؛ از آن چه دوستی موافقت بود و موافقت ضد مخالفت باشد. و دوست را اندر همه عالم به جز حفظ فرمان دوست نباشد، و چون مراد یکی باشد، خالفت از کجا صورت گیرد؟

    انتخاب‌شده
  5. 19

    محمدبن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنه گوید: «التصوف خلق، من زاد علیک فی الخلق، زاد علیک فی التصوف.»

    #
  6. 20

    تصوف نیکوخویی باشد، هر که نیکو خوتر، وی صوفی تر. و خوی نیکو بر دو گونه باشد: یکی با خلق و دیگر با حق. نیکوخویی با حق رضا باشد به قضای وی و نیکوخویی با خلق حمل ثقل صحبت ایشان برای حق و این هر دو خود به طالب آن باز گردد. حق را تعالی صفت استغناست از رضای طالب و سخط طالب و این هر دو صفت اندر نظارۀ وحدانیت وی بسته است.

    #
  7. 21

    مرتعش رحمهالله علیه گوید: «الصوفی لایسبق همته خطوته البته.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 18 از «فصل» است.