نثر · شماره 15
ابوبکر شبلی رحمه الله علیه گوید: «التصوف شرک، لانه صیانه القلب عن رویه الغیر ولاغیر.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
تصوف حقیقتی است که وی را رسم نیست، و آن چه رسم است نصیب خلق باشد اندر معاملات، و حقیقت خاصۀ حق بود. چون تصوف از خلق اعراض کردن بود، لامحاله مر او را رسم نبود.
# - 13
ابوعمرو دمشقی رحمهالله علیه گوید: «التصوف رویه الکون بعین النقص، بل غض الطرف عن الکون.»
# - 14
تصوف آن بود که اندر کون ننگری جز به عین نقص، و این دلیل بقای صفت بود، بل که چشم فراز کنی از کون و این دلیل فنای صفت بود؛ از آن چه نظر از کون باشد چون کون نماند نظر هم نماند و غض طرف از کون بقای بصیرت ربانی بود، یعنی هر که به خود نابینا شود به حق بینا گردد؛ از آن چه کون طالب هم طالب بود و کار وی از وی به وی باشد، وی را از خود بیرون راهی نباشد. پس یکی خود را بیند ولیکن ناقص بیند و یکی چشم از خود فراکند و نبیند و آن که می بیند اگرچه ناقص بیند دیدۀ وی حجاب است و آن که می نبیند بینایی حجاب نیاید. و این اصلی قوی است اندر طریق تصوف و ارباب معانی، اما این، جایگاه شرح این نیست.
# - 15
ابوبکر شبلی رحمه الله علیه گوید: «التصوف شرک، لانه صیانه القلب عن رویه الغیر ولاغیر.»
انتخابشده - 16
تصوف شرک است؛ از آن چه آن صیانت دل بود از رویت غیر، و خود غیر نیست؛ یعنی اندر اثبات توحید رویت غیر شرک باشد و چون اندر دل غیر نبود صیانت کردن مر او را از ذکر غیر محال باشد.
# - 17
حصری رحمه الله علیه گوید: «التصوف صفاء السر من کدورات المخالفات.»
# - 18
تصوف صفای سر بود از کدورات مخالفت و معنی این آن بود که سر را از مخالفت حق نگاه دارد؛ از آن چه دوستی موافقت بود و موافقت ضد مخالفت باشد. و دوست را اندر همه عالم به جز حفظ فرمان دوست نباشد، و چون مراد یکی باشد، خالفت از کجا صورت گیرد؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «فصل» است.