کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

تصوف حقیقتی است که وی را رسم نیست، و آن چه رسم است نصیب خلق باشد اندر معاملات، و حقیقت خاصۀ حق بود. چون تصوف از خلق اعراض کردن بود، لامحاله مر او را رسم نبود.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    و همو گوید، رحمه الله علیه: «الصوفی الذی لایملک ولایملک.»

    #
  2. 10

    صوفی آن بود که هیچ چیز اندر بند وی ناید، و وی اندر بند هیچ چیز نشود و این عبارت از عین فنا بود؛ که فانی صفت، مالک نبود و مملوک نه؛ از آن چه صحت ملک بر موجودات درست افتد و مراد از این آن است که صوفی هیچ چیز را، از متاع دنیا و زینت عقبی، ملک نکند و خود اندر تحت حکم و ملک نفس خود نیاید. سلطان ارادت خود را از غیر بگسلد تا غیر طمع بندگی از وی بگسلد. و این قول لطیف است مر آن گروه را که به فنای کلی گویند، و ما غلطگاه ایشان در این کتاب بیاریم تا تو را معلوم شود، ان شاءالله، عزو جل.

    #
  3. 11

    ابن الجلاء رحمهالله علیه گوید: «التصوف حقیقه لارسم له.»

    #
  4. 12

    تصوف حقیقتی است که وی را رسم نیست، و آن چه رسم است نصیب خلق باشد اندر معاملات، و حقیقت خاصۀ حق بود. چون تصوف از خلق اعراض کردن بود، لامحاله مر او را رسم نبود.

    انتخاب‌شده
  5. 13

    ابوعمرو دمشقی رحمهالله علیه گوید: «التصوف رویه الکون بعین النقص، بل غض الطرف عن الکون.»

    #
  6. 14

    تصوف آن بود که اندر کون ننگری جز به عین نقص، و این دلیل بقای صفت بود، بل که چشم فراز کنی از کون و این دلیل فنای صفت بود؛ از آن چه نظر از کون باشد چون کون نماند نظر هم نماند و غض طرف از کون بقای بصیرت ربانی بود، یعنی هر که به خود نابینا شود به حق بینا گردد؛ از آن چه کون طالب هم طالب بود و کار وی از وی به وی باشد، وی را از خود بیرون راهی نباشد. پس یکی خود را بیند ولیکن ناقص بیند و یکی چشم از خود فراکند و نبیند و آن که می بیند اگرچه ناقص بیند دیدۀ وی حجاب است و آن که می نبیند بینایی حجاب نیاید. و این اصلی قوی است اندر طریق تصوف و ارباب معانی، اما این، جایگاه شرح این نیست.

    #
  7. 15

    ابوبکر شبلی رحمه الله علیه گوید: «التصوف شرک، لانه صیانه القلب عن رویه الغیر ولاغیر.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «فصل» است.