کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 11

ابن الجلاء رحمهالله علیه گوید: «التصوف حقیقه لارسم له.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 8

    صوفیان آنان اند که جانهای ایشان از کدورت بشریت آزاد گشته است و از آفت نفس صافی شده و از هوی خلاص یافته تا اندر صف اول و درجۀ اعلی با حق بیارامیده اند و از غیر وی اندر رمیده.

    #
  2. 9

    و همو گوید، رحمه الله علیه: «الصوفی الذی لایملک ولایملک.»

    #
  3. 10

    صوفی آن بود که هیچ چیز اندر بند وی ناید، و وی اندر بند هیچ چیز نشود و این عبارت از عین فنا بود؛ که فانی صفت، مالک نبود و مملوک نه؛ از آن چه صحت ملک بر موجودات درست افتد و مراد از این آن است که صوفی هیچ چیز را، از متاع دنیا و زینت عقبی، ملک نکند و خود اندر تحت حکم و ملک نفس خود نیاید. سلطان ارادت خود را از غیر بگسلد تا غیر طمع بندگی از وی بگسلد. و این قول لطیف است مر آن گروه را که به فنای کلی گویند، و ما غلطگاه ایشان در این کتاب بیاریم تا تو را معلوم شود، ان شاءالله، عزو جل.

    #
  4. 11

    ابن الجلاء رحمهالله علیه گوید: «التصوف حقیقه لارسم له.»

    انتخاب‌شده
  5. 12

    تصوف حقیقتی است که وی را رسم نیست، و آن چه رسم است نصیب خلق باشد اندر معاملات، و حقیقت خاصۀ حق بود. چون تصوف از خلق اعراض کردن بود، لامحاله مر او را رسم نبود.

    #
  6. 13

    ابوعمرو دمشقی رحمهالله علیه گوید: «التصوف رویه الکون بعین النقص، بل غض الطرف عن الکون.»

    #
  7. 14

    تصوف آن بود که اندر کون ننگری جز به عین نقص، و این دلیل بقای صفت بود، بل که چشم فراز کنی از کون و این دلیل فنای صفت بود؛ از آن چه نظر از کون باشد چون کون نماند نظر هم نماند و غض طرف از کون بقای بصیرت ربانی بود، یعنی هر که به خود نابینا شود به حق بینا گردد؛ از آن چه کون طالب هم طالب بود و کار وی از وی به وی باشد، وی را از خود بیرون راهی نباشد. پس یکی خود را بیند ولیکن ناقص بیند و یکی چشم از خود فراکند و نبیند و آن که می بیند اگرچه ناقص بیند دیدۀ وی حجاب است و آن که می نبیند بینایی حجاب نیاید. و این اصلی قوی است اندر طریق تصوف و ارباب معانی، اما این، جایگاه شرح این نیست.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 11 از «فصل» است.