کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 28

تصوف آن بود که صاحب آن، ظاهرا و باطنا، خود را نبیند و جمله حق را بیند؛ از آن چه اگر به ظاهرنگری بر ظاهر نشان توفیق یابی چون نگاه کنی معاملت ظاهر اندر جنب توفیق حق تعالی به پر پشه ای نسنجد به ترک رویت ظاهر بگویی؛ و اگر به باطن نگری بر باطن نشان تایید یابی چون نگاه کنی معاملت باطن اندر جنب تایید حق به ذره ای نسنجد به ترک باطن بگویی، جمله مر حق را بینی. پس همه حق را بینی، خود را هیچ نبینی.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 25

    حصری گوید، رحمه الله علیه: «الصوفی لا یوجد بعد عدمه ولایعدم بعد وجوده.»

    #
  2. 26

    صوفی آن بود که هستی وی را نیستی نباشد و نیستی وی را هستی نه؛ یعنی آن چه بیابد مر آن را هرگز گم نکند و آن چه گم کند مر آن را هرگز نیابد. و دیگر معنیش آن بود که یافتش را هرگز نایافت نباشد و نایافتش را هرگز یافت نه. یا اثباتی بود بی نفی و یا نفیی بود بی اثبات. و مراد از جملۀ این عبارات آن است که تا حال بشریت از کسی ساقط شود و شواهد جسمان از حق وی فایت گردد و نسبتش از کل منقطع گردد و یا سر بشریت اندر حق کسی ظاهر شود تا تفاریق وی اندر عین خود جمع گردد، از خود به خود قیام یابد وصورت این اندر دو پیغامبر علیهما السلام ظاهر توان کرد: یکی موسی صلوات الله علیه که اندر وجودش عدم نبود، تا گفت: «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری (۲۵و ۲۶/طه)»، و دیگر رسول ما صلی الله علیه که اندر عدمش وجود نبود، تا گفتند: «الم نشرح لک صدرک (۱/الانشراح).» یکی آرایش خواست و زینت طلب کرد و دیگر را بیاراستند و وی را خود خواست نه.

    #
  3. 27

    علی بن بندار الصیرفی النیسابوری گوید، رحمه الله علیه: «التصوف اسقاط الرویه للحق ظاهرا و باطنا.»

    #
  4. 28

    تصوف آن بود که صاحب آن، ظاهرا و باطنا، خود را نبیند و جمله حق را بیند؛ از آن چه اگر به ظاهرنگری بر ظاهر نشان توفیق یابی چون نگاه کنی معاملت ظاهر اندر جنب توفیق حق تعالی به پر پشه ای نسنجد به ترک رویت ظاهر بگویی؛ و اگر به باطن نگری بر باطن نشان تایید یابی چون نگاه کنی معاملت باطن اندر جنب تایید حق به ذره ای نسنجد به ترک باطن بگویی، جمله مر حق را بینی. پس همه حق را بینی، خود را هیچ نبینی.

    انتخاب‌شده
  5. 29

    محمدبن احمد المقری رحمهالله علیه گوید: «التصوف استقامه الاحوال مع الحق.»

    #
  6. 30

    تصوف استقامت احوال است با حق؛ یعنی احوال مر سر صوفی را از حال نگرداند و به اعوجاج اندر نیفکند؛ از آن چه کسی را که دل صید محول احوال باشد احوال او را از درجۀ استقامت بنیفکند و از حق تعالی بازندارد.

    #
  7. 31

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 28 از «فصل» است.