کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 11

و ابوعلی قرمیسنی گوید، رحمهالله علیه: «التصوف الاخلاق الرضیه.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 8

    و هم مرتعش رحمه الله علیه گوید: «هذا مذهب کله جد، فلاتخلطوه بشء من الهزل.»

    #
  2. 9

    این مذهب تصوف همه جد است مر آن را به هزل میامیزید و اندر معاملت مترسمان میاویزید و از اهل تقلید بدان بگریزید.

    #
  3. 10

    و چون عوام اندر اهل زمانه نگریستند و مر مترسمان متصوفه را بدیدند و بر پای کوفتن و سرود گفتن و به درگاه سلطانیان رفتن و از برای لقمه و خرقه خصومات کردن ایشان مشرف شدند، اعتقاد بجمله بد کردند و گفتند که: اصل این طریق همین است، و مقدمان هم بر این رفتهاند؛ و معلوم نگردانیده اند که زمانۀ فترت است و روزگار بلا، لامحاله چون حرص مر سلطان را به جور افکند و طمع مر عالم را به فسق و ریا مر زاهد را به نفاق هر اینه هوی نیز مر صوفی را به پای کوفتن و سرود گفتن افکند. بدان که اهل طریقت ها تباه شوند اما اصل طریقت ها تباه نشود و بدان که گروهی از اهل هزل که هزل خود را اندر جد احرار پنهان کنند، جد ایشان هزل نشود.

    #
  4. 11

    و ابوعلی قرمیسنی گوید، رحمهالله علیه: «التصوف الاخلاق الرضیه.»

    انتخاب‌شده
  5. 12

    تصوف اخلاق رضی است و کردار پسندیده آن بود که بنده اندر همه حال بسنده کار باشد، که رضی راضی بود.

    #
  6. 13

    ابوالحسن نوری رحمه الله علیه گوید: «التصوف هو الحریه و الفتوه و ترک التکلف و السخاء.»

    #
  7. 14

    تصوف آزادیی بود که بنده از بند هوی آزاد گردد و فتوت آن بود که از دید فتوت مجرد شود، و ترک تکلف آن بود که اندر متعلقات و نصیب نکو شد و سخا آن که دنیا را به اهل دنیا بگذارد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 11 از «فصل» است.