نثر · شماره 8
و هم مرتعش رحمه الله علیه گوید: «هذا مذهب کله جد، فلاتخلطوه بشء من الهزل.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
تصوف رسوم و علوم نیست ولیکن اخلاق است؛ یعنی اگر رسوم بودی به مجاهدت حاصل شدی و اگر علوم بودی به تعلم به دست آمدی؛ لیکن اخلاق است، تا حکم آن از خود اندر نخواهی و معاملت آن با خود درست نکنی و انصاف آن از خود ندهی حاصل نگردد. و فرق میان رسوم و اخلاق آن است که رسوم فعلی بود به تکلف و اسباب؛ چنان که ظاهر به خلاف باطن بود، فعلی از معنی خالی و اخلاق فعلی بود محمود بی تکلف و اسباب، ظاهر موافق باطن از دعوی خالی.
# - 6
مرتعش رحمه الله علیه گوید: «التصوف حسن الخلق.»
# - 7
تصوف خلق نیکوست؛ و این بر سه گونه باشد: یکی با حق، به گزاردن اوامر حق بی ریا و دیگر با خلق به حفظ حرمت مهتران و شفقت بر کهتران و انصاف همجنسان و از جمله انصاف و عوض ناطلبیدن و سدیگر با خود، به متابعت هوی و شیطان ناکردن. هرکه اندر این سه معنی خود را درست کند از نیکخویان باشد، و این که یاد کردیم موافق است با آن که از عایشۀ صدیقه رضی الله عنها پرسیدند که: «ما را خبرده از خلق پیغمبر، علیه السلام.» گفت: «از قرآن برخوان کما قال الله، تعالی: خذ العفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلین (۱۹۹/الاعراف).»
# - 8
و هم مرتعش رحمه الله علیه گوید: «هذا مذهب کله جد، فلاتخلطوه بشء من الهزل.»
انتخابشده - 9
این مذهب تصوف همه جد است مر آن را به هزل میامیزید و اندر معاملت مترسمان میاویزید و از اهل تقلید بدان بگریزید.
# - 10
و چون عوام اندر اهل زمانه نگریستند و مر مترسمان متصوفه را بدیدند و بر پای کوفتن و سرود گفتن و به درگاه سلطانیان رفتن و از برای لقمه و خرقه خصومات کردن ایشان مشرف شدند، اعتقاد بجمله بد کردند و گفتند که: اصل این طریق همین است، و مقدمان هم بر این رفتهاند؛ و معلوم نگردانیده اند که زمانۀ فترت است و روزگار بلا، لامحاله چون حرص مر سلطان را به جور افکند و طمع مر عالم را به فسق و ریا مر زاهد را به نفاق هر اینه هوی نیز مر صوفی را به پای کوفتن و سرود گفتن افکند. بدان که اهل طریقت ها تباه شوند اما اصل طریقت ها تباه نشود و بدان که گروهی از اهل هزل که هزل خود را اندر جد احرار پنهان کنند، جد ایشان هزل نشود.
# - 11
و ابوعلی قرمیسنی گوید، رحمهالله علیه: «التصوف الاخلاق الرضیه.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 8 از «فصل» است.