کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخستِ میانی · شماره 1

اما ترک عادت این طایفه، شرط طریق ایشان نباشد و آن چه ایشان اندر حال، جامۀ پشمین کمتر پوشند دو معنی راست: یکی آن که پشم ها شوریده شده است و چهارپایان اندر غارت ها از جای به جای افتاده، و دیگر آن که گروهی از مبتدعه مر جامۀ پشمین را شعار کرده اند و خلاف شعار مبتدعان اگرچه خلاف سنت بود سنت بود.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    اما ترک عادت این طایفه، شرط طریق ایشان نباشد و آن چه ایشان اندر حال، جامۀ پشمین کمتر پوشند دو معنی راست: یکی آن که پشم ها شوریده شده است و چهارپایان اندر غارت ها از جای به جای افتاده، و دیگر آن که گروهی از مبتدعه مر جامۀ پشمین را شعار کرده اند و خلاف شعار مبتدعان اگرچه خلاف سنت بود سنت بود.

    انتخاب‌شده
  2. 2

    اما تکلف اندردوختن بدان سبب روا دارند که جاه ایشان اندر میان خلق بزرگ گشت. هر کسی خود را مانندۀ ایشان گردانیده اند و مرقعه ای اندر پوشیده و افعال ناخوب از ایشان پیدا آمده و مر ایشان را از صحبت اضداد رنج بود؛ زینتی ساختند که جز از ایشان آن را کسی ندانست دوخت و مر آن را علامت شناخت یک دیگر گردانیدند و شعاری ساختند؛ تا حدی که درویشی به نزدیک بعضی از مشایخ اندر آمد و رقعه ای را که اندر جامه دوخته بود خط به پهنا آورده بود آن شیخ او را مهجور کرد و معنی این ان بود که اصل صفا رقت طبع و لطف مزاج است و البته کژی اندر طبع نیکو نباشد؛ و چنان که شعر ناراست اندر طبع خوش نیاید فعل ناراست هم طبع نپذیرد.

    #
  3. 3

    و باز گروهی اندر هست و نیست لباس تکلف نکرده اند. اگر خداوندشان عبایی داده است پوشیده اند و اگر قبایی داده است هم پوشیده اند و اگر برهنه داشته است هم ببوده اند و من که علی بن عثمان الجلابی ام وفقنی الله این طریق را پسندیده ام و اندر اسفار خود همین کرده ام.

    #
  4. 4

    و اندر حکایات است که چون احمدبن خضرویه به زیارت بویزید رحمهما الله آمد قبا داشت، و چون شاه شجاع به زیارت بوحفص آمد قبا داشت و آن لباس معهود ایشان نبود که اندر اوقات نیز مرقعه داشتندی و وقت بودی که نیز جامۀ پشمین داشتندی یا پیراهن سفید پوشیدندی، چنان که آمدی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 1 از «فصل» است.