نثر · شماره 2
اما تکلف اندردوختن بدان سبب روا دارند که جاه ایشان اندر میان خلق بزرگ گشت. هر کسی خود را مانندۀ ایشان گردانیده اند و مرقعه ای اندر پوشیده و افعال ناخوب از ایشان پیدا آمده و مر ایشان را از صحبت اضداد رنج بود؛ زینتی ساختند که جز از ایشان آن را کسی ندانست دوخت و مر آن را علامت شناخت یک دیگر گردانیدند و شعاری ساختند؛ تا حدی که درویشی به نزدیک بعضی از مشایخ اندر آمد و رقعه ای را که اندر جامه دوخته بود خط به پهنا آورده بود آن شیخ او را مهجور کرد و معنی این ان بود که اصل صفا رقت طبع و لطف مزاج است و البته کژی اندر طبع نیکو نباشد؛ و چنان که شعر ناراست اندر طبع خوش نیاید فعل ناراست هم طبع نپذیرد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
اما ترک عادت این طایفه، شرط طریق ایشان نباشد و آن چه ایشان اندر حال، جامۀ پشمین کمتر پوشند دو معنی راست: یکی آن که پشم ها شوریده شده است و چهارپایان اندر غارت ها از جای به جای افتاده، و دیگر آن که گروهی از مبتدعه مر جامۀ پشمین را شعار کرده اند و خلاف شعار مبتدعان اگرچه خلاف سنت بود سنت بود.
# - 2
اما تکلف اندردوختن بدان سبب روا دارند که جاه ایشان اندر میان خلق بزرگ گشت. هر کسی خود را مانندۀ ایشان گردانیده اند و مرقعه ای اندر پوشیده و افعال ناخوب از ایشان پیدا آمده و مر ایشان را از صحبت اضداد رنج بود؛ زینتی ساختند که جز از ایشان آن را کسی ندانست دوخت و مر آن را علامت شناخت یک دیگر گردانیدند و شعاری ساختند؛ تا حدی که درویشی به نزدیک بعضی از مشایخ اندر آمد و رقعه ای را که اندر جامه دوخته بود خط به پهنا آورده بود آن شیخ او را مهجور کرد و معنی این ان بود که اصل صفا رقت طبع و لطف مزاج است و البته کژی اندر طبع نیکو نباشد؛ و چنان که شعر ناراست اندر طبع خوش نیاید فعل ناراست هم طبع نپذیرد.
انتخابشده - 3
و باز گروهی اندر هست و نیست لباس تکلف نکرده اند. اگر خداوندشان عبایی داده است پوشیده اند و اگر قبایی داده است هم پوشیده اند و اگر برهنه داشته است هم ببوده اند و من که علی بن عثمان الجلابی ام وفقنی الله این طریق را پسندیده ام و اندر اسفار خود همین کرده ام.
# - 4
و اندر حکایات است که چون احمدبن خضرویه به زیارت بویزید رحمهما الله آمد قبا داشت، و چون شاه شجاع به زیارت بوحفص آمد قبا داشت و آن لباس معهود ایشان نبود که اندر اوقات نیز مرقعه داشتندی و وقت بودی که نیز جامۀ پشمین داشتندی یا پیراهن سفید پوشیدندی، چنان که آمدی.
# - 5
و نفس آدمی معتاد است و با عادات مر آن را الفتی بود و چون چیزی وی را عادت شد، چون طبیعتی شود؛ و چون طبع شد حجاب گردد و از آن بود که پیغمبر علیه السلام گفت: «خیر الصیام صوم اخی داود. بهترین روزه ها روزۀ برادر من داود است، علیه السلام.» گفتند: «یا رسول الله، آن چگونه باشد؟» گفت: «آن که روزی روزه داشتی و روزی نداشتی.» تا نفس را عادت نشود و وی بدان محجوب نگردد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «فصل» است.