کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

و نفس آدمی معتاد است و با عادات مر آن را الفتی بود و چون چیزی وی را عادت شد، چون طبیعتی شود؛ و چون طبع شد حجاب گردد و از آن بود که پیغمبر علیه السلام گفت: «خیر الصیام صوم اخی داود. بهترین روزه ها روزۀ برادر من داود است، علیه السلام.» گفتند: «یا رسول الله، آن چگونه باشد؟» گفت: «آن که روزی روزه داشتی و روزی نداشتی.» تا نفس را عادت نشود و وی بدان محجوب نگردد.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    اما تکلف اندردوختن بدان سبب روا دارند که جاه ایشان اندر میان خلق بزرگ گشت. هر کسی خود را مانندۀ ایشان گردانیده اند و مرقعه ای اندر پوشیده و افعال ناخوب از ایشان پیدا آمده و مر ایشان را از صحبت اضداد رنج بود؛ زینتی ساختند که جز از ایشان آن را کسی ندانست دوخت و مر آن را علامت شناخت یک دیگر گردانیدند و شعاری ساختند؛ تا حدی که درویشی به نزدیک بعضی از مشایخ اندر آمد و رقعه ای را که اندر جامه دوخته بود خط به پهنا آورده بود آن شیخ او را مهجور کرد و معنی این ان بود که اصل صفا رقت طبع و لطف مزاج است و البته کژی اندر طبع نیکو نباشد؛ و چنان که شعر ناراست اندر طبع خوش نیاید فعل ناراست هم طبع نپذیرد.

    #
  2. 3

    و باز گروهی اندر هست و نیست لباس تکلف نکرده اند. اگر خداوندشان عبایی داده است پوشیده اند و اگر قبایی داده است هم پوشیده اند و اگر برهنه داشته است هم ببوده اند و من که علی بن عثمان الجلابی ام وفقنی الله این طریق را پسندیده ام و اندر اسفار خود همین کرده ام.

    #
  3. 4

    و اندر حکایات است که چون احمدبن خضرویه به زیارت بویزید رحمهما الله آمد قبا داشت، و چون شاه شجاع به زیارت بوحفص آمد قبا داشت و آن لباس معهود ایشان نبود که اندر اوقات نیز مرقعه داشتندی و وقت بودی که نیز جامۀ پشمین داشتندی یا پیراهن سفید پوشیدندی، چنان که آمدی.

    #
  4. 5

    و نفس آدمی معتاد است و با عادات مر آن را الفتی بود و چون چیزی وی را عادت شد، چون طبیعتی شود؛ و چون طبع شد حجاب گردد و از آن بود که پیغمبر علیه السلام گفت: «خیر الصیام صوم اخی داود. بهترین روزه ها روزۀ برادر من داود است، علیه السلام.» گفتند: «یا رسول الله، آن چگونه باشد؟» گفت: «آن که روزی روزه داشتی و روزی نداشتی.» تا نفس را عادت نشود و وی بدان محجوب نگردد.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    و اندر این معنی درست تر، ابوحامد دوستان مروزی بوده است رحمه الله علیه که جامه ای بدو درپوشیدندی مریدان وی، آنگاه کسی را که بدان حاجت بودی فراغت آن می جستی، چون خالی بودی آن جامه از وی برکشیدی وی نه مر پوشنده را گفتی:«چرا می پوشی؟» و نه برکشنده را گفتی: «چرا می برکشی؟»

    #
  6. 7

    و اندر این وقت پیری هست به غزنین حرسها الله تعالی، که وی را به لقب مرید گویند، رضی الله عنه ورا در لباس اختیار و تمییز نباشد و اندر آن حدیث درست است.

    #
  7. 8

    اما معنی آن که بیشترین جامه های ایشان چرا کبود باشد: یکی آن است که اصل طریقت ایشان بر سیاحت و سفر نهاده اند و جامۀ سفید اندر سفر بر حال خود نماند و شستن وی دشوار باشد و هر کسی بدان طمع کند؛ و دیگر آن که کبود پوشیدن شعار اصحاب فوات و مصیبات است و جامۀ اندهگنان، و دنیا دار محنت است و ویرانۀ مصیبت و مفازۀ اندوه، و پتیارۀ فراق و گهوارۀ بلا؛ چون مقصود دل اندر دنیا حاصل ندیدند، کبود اندر پوشیدند و بر سوگ وصال فرو نشستند و گروهی دیگر اندر معاملت جز تقصیر ندیدند و اندر دل به جز خرابی نه، و اندر روزگار به جز فوت نه، کبود اندر پوشیدند، که «الفوت اشد من الموت.» یکی بر موت عزیزی کبودی پوشید و یکی بر فوت مقصود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «فصل» است.