نثر · شماره 2
که از بزرگان طریقت بود و اندر معاملت حظی تمام داشت و با صحابه و کرام ایشان صحبت ها کرده بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: شیخ صفا و معدن وفا، هرم بن حیان رضی الله عنه
# - 2
که از بزرگان طریقت بود و اندر معاملت حظی تمام داشت و با صحابه و کرام ایشان صحبت ها کرده بود.
انتخابشده - 3
قصد کرد تا اویس را زیات کند. چون به قرن شد وی از آن جا رفته بود ناامید بازگشت. چون به مکه بازآمد، خبر یافت که وی به کوفه می باشد. بیامد و نیافتش و تا مدتی دراز آن جا ببود. چون خواست که از آن جا سوی بصره آید، اندر راه وی را یافت بر کنارۀ فرات که می طهارت کرد، مرقعه ای پوشیده بشناختش. چون از کنارۀ رود برآمد و موی شانه کرد، هرم پیش رفت و سلام گفت. وی گفت: «و علیک السلام، یا هرم بن حیان.» گفت: «مرا چه شناختی که من هرمم؟» گفت «عرفت روحی روحک. جان من مرجان تو را بشناخت». زمانی بنشستند و مر او را نیز بازگردانید.
# - 4
هرم گفت: «بیشتری با من سخنان امیرین گفت؛ یعنی عمرو علی، رضوان الله علیهم اجمعین.» و روایت کرد که: «مرا عمر از پیغمبر علیه السلام روایت کرد، قوله، علیه السلام: انما الاعمال بالنیات و لکل امری مانوی. فمن کانت هجرته الی الله و الی رسوله فهجرته الی الله و رسوله و من کانت هجرته الی الدنیا یصیبها او امراه یتزوجها فهجرته الی ماهاجر الیه. آنگاه مرا گفت: علیک بحفظ قلبک. بر تو باد به نگاهداشت دل از اندیشۀ غیر.»
# - 5
و این سخن را دو معنی بود: یکی آن که دل را متابع حق گرداند به مجاهدت، دیگر آن که خود را متابع دل گرداند به مشاهدت. و این هر دو اصلی قوی است. دل را متابع حق گردانیدن، کار مردانی باشد که وی را از مکابرۀ شهوت و موانست هوی بازستاندش و اندیشه های ناموافق به درجه ای ازوی منقطع گرداند که جز یاد حق فکری دیگر نماند، و اندر تدبیر صحت و حفظ امور و نظر اندر آیات حق بندد تا محل محبت شود و خود را متابع دل گردانیدن کار کاملان باشد که حق تعالی دل ایشان را به نور جمال منور گردانیده باشد و از همه اسباب و علت رهانیده و به درجۀ اعلی رسانیده. خلعت قرب بر افکنده و به الطاف خود بدان تجلی کرده و به مشاهدت و قرب بدان تولی کرده. آنگاه او تن را موافق دل گرداند. پس آن گروه صاحب القلوب باشند و این گروه مغلوب القلوب و آن که صاحب القلب بود مالک القلب بود و باقی الصفه، و آن که مغلوب القلب بود فانی الصفه باشد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «۲- هرم بن حیان، رضی الله عنه» است.