نثر · شماره 4
و از امیرالمومنین حسین بن علی رضی الله عنه، و کرم وجهه پرسیدند از قول بوذر غفاری رضی الله عنه که گفت: «الفقر الی احب من الغنی و السقم احب من الصحه.» فقال: «رحم الله اباذر، اما انا فاقول: من اشرف علی حسن اختیار الله لم یتمن الا ما اختار الله له.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و در بیان این مذهب شرط آن است که نخست حقیقت رضا اثبات کنیم و اقسام آن فرو نهیم، آنگاه حقیقت حال و مقام و فرق میان هر دو بیاریم، ان شاء الله، عز و جل.
# - 2
اما بدان که کتاب و سنت به ذکر رضا ناطق است و امت بر آن مجتمع اند؛ لقوله، تعالی: «رضی الله عنهم و رضوا عنه (۱۱۹/المائده)»؛ و قوله، تعالی: «لقد رضی الله عن المومنین اذ یبعایعونک تحت الشجره (۱۸/الفتح)»، و قوله، علیه السلام: «ذاق طعم الایمان من قد رضی بالله ربا.»
# - 3
و رضا بر دو گونه باشد: یکی رضای خداوند از بنده، و دیگر رضای بنده از خداوند، تعالی و تقدس. اما حقیقت رضای خداوند عز و جل ارادت ثواب و نعمت و کرامت بنده باشد و حقیقت رضای بنده اقامت بر فرمان های وی و گردن نهادن مر احکام وی را. پس رضای خداوند تعالی مقدم است بر رضای بنده؛ که تا توفیق وی جل جلاله نباشد، بنده مر حکم ورا گردن ننهد و بر مراد وی تعالی و تقدس اقامت نکند؛ از آن که رضای بنده مقرون به رضای خداوند استعز و جل و قیامش بدان است. و در جمله رضای بنده استوای دل وی باشد بر دو طرف قضا: اما منع، و اما عطا و استقامت سرش بر نظارۀ احوال: اما جلال و اما جمال؛ چنان که اگر به منع واقف شود و یا به عطا سابق شود به نزدیک رضای وی متساوی باشد و اگر به آتش هیبت و جلال حق بسوزد و یا به نور لطف و جمال وی بفروزد، سوختن و فروختن به نزدیک دلش یکسان شود؛ از آن چه وی را شاهد، حق است و آن چه ازوی بود وی را همه نیکو بود، اگر به قضای وی رضا دارد.
# - 4
و از امیرالمومنین حسین بن علی رضی الله عنه، و کرم وجهه پرسیدند از قول بوذر غفاری رضی الله عنه که گفت: «الفقر الی احب من الغنی و السقم احب من الصحه.» فقال: «رحم الله اباذر، اما انا فاقول: من اشرف علی حسن اختیار الله لم یتمن الا ما اختار الله له.»
انتخابشده - 5
:«درویشی به نزدیک من دوست تر از توانگری و بیماری دوست تر از تندرستی.» حسین رضی الله عنه گفت: «رحمت خدای بر بوذر باد، اما من گویم: هرکه را بر حسن اختیار خدای اشراف افتد هیچ تمنا نکند؛ به جز آن که حق تعالی وی را اختیار کرده باشد.»
# - 6
و چون بنده اختیار حق بدید و از اختیار خود اعراض کرد، از همه اندوهان برست و این اندر غیبت درست نیاید؛ که این را حضور باید؛ «لان الرضا للاحزان نافیه و للغفله معافیه.» رضا مرد را از اندوهان برهاند و از چنگ غفلت برباید و اندیشۀ غیر از دل بزداید و از بند مشقت ها آزاد گرداند؛ که رضا را صفت رهانیدن است. اما حقیقت معاملات رضا بسنده کاری بنده باشد به علم خداوند عز و جل و اعتقاد وی که خداوند تعالی در همه احوال بدون بیناست، و اهل این بر چهار قسمت اند:
# - 7
گروهی آنان که از حق تعالی راضی اند به عطا و آن معرفت است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «الکلام فی حقیقه الرضا» است.