کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

و باز آنکه به دنیا از وی راضی شود، وی اندر هلاک و خسران بود و آن رضای وی بجمله نیران بود؛ از آن چه دنیا، باسرها، بدان نیرزد که دوستی خاطر بر آن گمارد و یا هیچ گونه اندوه آن بر دلش گذر کند، و نعمت آن نعمت بود که به منعم دلیل بود، چون از منعم حجاب باشد آن نعمت بلا بود.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    و گروهی آنان که راضی اند به بلا، و آن محن گوناگون است.

    #
  2. 10

    و گروهی آنان که راضی اند به اصطفا، و آن محبت است.

    #
  3. 11

    پس آن که از معطی به عطا نگرد آن را به جان قبول کند و چون قبول کرد کلفت و مشقت از دل زایل شود، و آن که از عطا به معطی نگرد به عطا باز ماند و بتکلف راه رضا رود و اندر تکلف جمله رنج و مشقت بود. و معرفت آنگاه حقیقت بود که بنده مکاشف بود اندر حق معرفت، چون معرفت ورا حبس و حجاب باشد آن معرفت نکرت بود وآن نعمت نقمت و آن عطا غطا.

    #
  4. 12

    و باز آنکه به دنیا از وی راضی شود، وی اندر هلاک و خسران بود و آن رضای وی بجمله نیران بود؛ از آن چه دنیا، باسرها، بدان نیرزد که دوستی خاطر بر آن گمارد و یا هیچ گونه اندوه آن بر دلش گذر کند، و نعمت آن نعمت بود که به منعم دلیل بود، چون از منعم حجاب باشد آن نعمت بلا بود.

    انتخاب‌شده
  5. 13

    و باز آن که به بلا ازوی راضی باشد، آن بود که اندر بلا مبلی بیند و مشقت آن به مشاهدت مبلی بتواند کشید و رنج آن به مسرت مشاهدت دوست به رنج ندارد و باز آن که به اصطفای وی راضی باشد، آن محبان وی اند که اندر رضا و سخط هستی ایشان عاریت بود و منازل دل های ایشان به جز حضرت تنزیه نباشد و سراپردۀ اسرار ایشان جز در روضۀ انس نه. حاضرانی باشند غایب، وحشیانی عرشی، جسمیانی روحانی، موحدان ربانی، دل از دنیا گسسته و از بند مقامات جسته و سر از مکونات گسسته و مر دوستی را میان در بسته؛ کما قال الله تعالی: «لایملکون لانفسهم ضرا و لانفعا و لایملکون موتا ولاحیوه ولانشورا (۳/فرقان).»

    #
  6. 14

    پس رضا به غیر، خسران بود ورضا بدو رضوان؛ از آن چه رضا بدو ملکی صریح و بدایت عافیت بود. قال النبی، علیه السلام: «من لم یرض بالله و بقضائه شغل قلبه و تعب بدنه. آن که بدو و قضای وی راضی نباشد دلش مشغول بود به اسباب نصیب خود و تنش رنجه به طلب آن.» والله اعلم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «الکلام فی حقیقه الرضا» است.