کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 14

پس رضا به غیر، خسران بود ورضا بدو رضوان؛ از آن چه رضا بدو ملکی صریح و بدایت عافیت بود. قال النبی، علیه السلام: «من لم یرض بالله و بقضائه شغل قلبه و تعب بدنه. آن که بدو و قضای وی راضی نباشد دلش مشغول بود به اسباب نصیب خود و تنش رنجه به طلب آن.» والله اعلم.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 11

    پس آن که از معطی به عطا نگرد آن را به جان قبول کند و چون قبول کرد کلفت و مشقت از دل زایل شود، و آن که از عطا به معطی نگرد به عطا باز ماند و بتکلف راه رضا رود و اندر تکلف جمله رنج و مشقت بود. و معرفت آنگاه حقیقت بود که بنده مکاشف بود اندر حق معرفت، چون معرفت ورا حبس و حجاب باشد آن معرفت نکرت بود وآن نعمت نقمت و آن عطا غطا.

    #
  2. 12

    و باز آنکه به دنیا از وی راضی شود، وی اندر هلاک و خسران بود و آن رضای وی بجمله نیران بود؛ از آن چه دنیا، باسرها، بدان نیرزد که دوستی خاطر بر آن گمارد و یا هیچ گونه اندوه آن بر دلش گذر کند، و نعمت آن نعمت بود که به منعم دلیل بود، چون از منعم حجاب باشد آن نعمت بلا بود.

    #
  3. 13

    و باز آن که به بلا ازوی راضی باشد، آن بود که اندر بلا مبلی بیند و مشقت آن به مشاهدت مبلی بتواند کشید و رنج آن به مسرت مشاهدت دوست به رنج ندارد و باز آن که به اصطفای وی راضی باشد، آن محبان وی اند که اندر رضا و سخط هستی ایشان عاریت بود و منازل دل های ایشان به جز حضرت تنزیه نباشد و سراپردۀ اسرار ایشان جز در روضۀ انس نه. حاضرانی باشند غایب، وحشیانی عرشی، جسمیانی روحانی، موحدان ربانی، دل از دنیا گسسته و از بند مقامات جسته و سر از مکونات گسسته و مر دوستی را میان در بسته؛ کما قال الله تعالی: «لایملکون لانفسهم ضرا و لانفعا و لایملکون موتا ولاحیوه ولانشورا (۳/فرقان).»

    #
  4. 14

    پس رضا به غیر، خسران بود ورضا بدو رضوان؛ از آن چه رضا بدو ملکی صریح و بدایت عافیت بود. قال النبی، علیه السلام: «من لم یرض بالله و بقضائه شغل قلبه و تعب بدنه. آن که بدو و قضای وی راضی نباشد دلش مشغول بود به اسباب نصیب خود و تنش رنجه به طلب آن.» والله اعلم.

    انتخاب‌شده

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 14 از «الکلام فی حقیقه الرضا» است.