نثر · شماره 5
پس مقام عبارت بود از راه طالب، و قدمگاه وی اندر محل اجتهاد ودرجت وی به مقدار اکتسابش اندر حضرت حق، تعالی. و حال عبارت بود از فضل خداوند تعالی و لطف وی به دل بنده بی تعلق مجاهدت وی بدان؛ از آن چه مقام از جملۀ اعمال بود و حال از جملۀ افضال، و مقام از جملۀ مکاسب و حال از جملۀمواهب. پس صاحب مقام به مجاهدت خود قایم بود و صاحب حال از خود فانی بود، قیام وی به حالی بود که حق تعالی اندر وی آفریند.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
بدان که مقام به رفع میم اقامت بود و به نصب میم محل اقامت بنده باشد اندر راه حق و حق گزاردن و رعایت کردن وی مر آن مقام را تا کمال آن را ادراک کند، چندان که صورت ببندد بر آدمی. و روا نباشد که از مقام خود اندر گذرد بی از آن که حق آن بگزارد؛ چنان که ابتدای مقامات توبه باشد، آنگاه انابت، آنگاه زهد، آنگاه توکل و مانند این. و روا نباشد که بی توبه دعوی انابت کند و بی انابت دعوی زهد کند و بی زهد دعوی توکل کند.
# - 3
و خدای تعالی ما را خبر داد از جبرئیل علیه السلام که وی گفت: «وما منا الا له مقام معلوم (۱۶۴/الصافات). هیچ کس نیست از ما الا که ورا مقامی معلوم است.»
# - 4
و باز حال معنیی باشد که ازحق به دل پیوندد، بی آنکه از خود آن را به کسب دفع توان کرد چون بیاید، و یا بتکلف جلب توان کرد چون برود.
# - 5
پس مقام عبارت بود از راه طالب، و قدمگاه وی اندر محل اجتهاد ودرجت وی به مقدار اکتسابش اندر حضرت حق، تعالی. و حال عبارت بود از فضل خداوند تعالی و لطف وی به دل بنده بی تعلق مجاهدت وی بدان؛ از آن چه مقام از جملۀ اعمال بود و حال از جملۀ افضال، و مقام از جملۀ مکاسب و حال از جملۀمواهب. پس صاحب مقام به مجاهدت خود قایم بود و صاحب حال از خود فانی بود، قیام وی به حالی بود که حق تعالی اندر وی آفریند.
انتخابشده - 6
و مشایخ رضی الله عنهم این جا مختلف اند:
# - 7
گروهی دوام حال روا دارند و گروهی روا ندارند و حارث محاسبی رضی الله عنه دوام حال روا دارد و گوید: محبت و شوق و قبض و بسط جمله احوال اند. اگر دوام آن روا نباشدی، نه محب محب باشدی و نه مشتاق مشتاق، و تا این حال بنده را صفت نگردد، اسم آن بر بنده واقع نشود و از آن است که وی رضا را از جملۀ احوال گوید. و اشارت آن چه ابوعثمان گفته است بر این است: «منذ اربعین سنه ما اقامنی الله علی حال فکرهته.»
# - 8
و گروهی دیگر حال را بقا و دوام روا ندارند؛ چنان که جنید رضی الله عنه گوید: «الاحوال کالبروق فان بقیت فحدیث النفس. احوال چون برق باشد که بنماید و نپاید و آن چه باقی شود نه حال بود؛ که حدیث نفس و هوس طبع باشد.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «الفرق بین المقام و الحال» است.