کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 15

اما سکر بر دو گونه باشد: یکی به شراب مودت ودیگر به کاس محبت و سکر مودتی معلول باشد؛ که تولد آن از رویت نعمت بود و سکر محبتی بی علت بود؛ که تولد آن از رویت منعم بود. پس هرکه نعمت بیند، بر خود بیند خود را دیده باشد و هر که منعم بیند به وی بیند، خود را ندیده باشد، اگرچه اندر سکر باشد سکرش صحو باشد.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 12

    و این غایت مقال ایشان است اندر صحو و سکر.

    #
  2. 13

    و از ابویزید رضی الله عنه حکایتی آرند مقلوب، و آن آن است که: یحیی ابن معاذ رضی الله عنه بدو نامه ای نبشت که: «چه گویی اندر کسی که به یک قطره از بحر محبت مست گردد؟» بایزید رضی الله عنه جواب نبشت که: «چه گویی در کسی که جملۀ دریاهای عالم، شربت محبت گردد همه را درآشامد و هنوز از تشنگی می خروشد؟»

    #
  3. 14

    و مردمان را صورت بندد که یحیی از سکر عبارت کرده است و بایزید از صحو، و برخلاف این است؛ که صاحب صحو آن باشد که طاقت قطره ای ندارد و صاحب سکر آن که به مستی همه بخورد و هنوز دیگرش باید؛ از آن چه شرب آلت سکر باشد، جنس به جنس اولی تر و صحو به ضد آن باشد با مشرب نیارامد.

    #
  4. 15

    اما سکر بر دو گونه باشد: یکی به شراب مودت ودیگر به کاس محبت و سکر مودتی معلول باشد؛ که تولد آن از رویت نعمت بود و سکر محبتی بی علت بود؛ که تولد آن از رویت منعم بود. پس هرکه نعمت بیند، بر خود بیند خود را دیده باشد و هر که منعم بیند به وی بیند، خود را ندیده باشد، اگرچه اندر سکر باشد سکرش صحو باشد.

    انتخاب‌شده
  5. 16

    و صحو نیز بر دو گونه است: یکی صحو به غفلت، و دیگر اقامت بر محبت.

    #
  6. 17

    و صحوی که غفلتی بود آن حجاب اعظم بود و صحوی که محبتی بود آن کشف ابین بود. پس آن که مقرون غفلت بود اگرچه صحو باشد سکر بود و آن که موصول محبت بود اگرچه سکر بود صحو باشد. چون اصل مستحکم بود صحو چون سکر بود و سکر چون صحو و چون بی اصل بود همچنان.

    #
  7. 18

    و فی الجلمه صحو سکر اندر قدمگاه مردان به علت اختلاف معلول باشد، و چون سلطان حقیقت روی بنماید، صحو و سکر هر دو طفیلی نماید؛ از آن چه اطراف این هردو معانی به یک دیگر موصول است و نهایت یکی بدایت دیگر یک باشد ونهایت و بدایت جز اندر تفاریق صورت نگیرد و آن چه نسبت آن به تفرقه باشد،اندر حکم متساوی باشد و جمع نفی تفاریق بود. و اندر این معنی گوید:

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 15 از «الکلام فی السکر و الصحو» است.