نثر · شماره 8
و رسول گفت، علیه السلام: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» ای من عرف نفسه بالفناء فقد عرف ربه بالبقاء، ویقال: من عرف نفسه بالذل فقد عرف ربه بالعز، و یقال: من عرف نفسه بالعبودیه فقد عرف ربه بالربوبیه.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
و پیغمبر گفت، علیه السلام: «اذا اراد الله بعبد خیرا بصره بعیوب نفسه.» و اندر آثار مورود است که: خداوند تعالی و تقدس به داود علیه السلام وحی فرستاد: «یا داود، عاد نفسک وودنی بعداوتها؛ فان ودی فی عداوتها.»
# - 6
پس این جمله که یاد کردیم اوصاف اند و لامحاله صفت را موصوفی باشد تا بدان قایم بود؛ از آن چه صفت به خود قایم نباشد، و معرفت آن صفت جز به شناخت جملۀ قالب معلوم نگردد و طریق شناختن آن، بیان اوصاف انسانیت باشد و سر آن و اندر حقیقت انسانیت مردمان سخن گفته اند که تا این اسم چه چیز را سزاوار است. و علم این بر همۀ طالبان حق فریضه است؛ از آن چه هر که به خود جاهل بود به غیر جاهل تر بود و چون بنده مکلف بود به معرفت خداوند عز و جل معرفت خود ورا بباید تا به صحت حدث خود قدم خداوند عز و جل بشناسد و به فنای خود بقای حق تعالی وی را معلوم گردد و نص کتاب بدین ناطق است؛ کما قال الله، تعالی: «ومن یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه (۱۳۰/البقره)» ای جهل نفسه.
# - 7
و یکی گفته است از مشایخ: «من جهل نفسه فهو بالغیر اجهل.»
# - 8
و رسول گفت، علیه السلام: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» ای من عرف نفسه بالفناء فقد عرف ربه بالبقاء، ویقال: من عرف نفسه بالذل فقد عرف ربه بالعز، و یقال: من عرف نفسه بالعبودیه فقد عرف ربه بالربوبیه.
انتخابشده - 9
پس هر که خود را نشناسد از معرفت کل محجوب باشد و مراد از این جمله این جا معرفت انسانیت است و اختلاف مردمان اندر آن.
# - 10
از اهل قبله گروهی گویند: «انسان جز روح نیست. این جسد جوشن و هیکل آن است و موضع و ماوی گاه و بنیت آن تا از خلل طبایع محفوظ باشد و حس و عقل صفت آن.» و این باطل است؛ از آن چه جان چون از این بنیت جدا شود ورا می انسان خوانند و این نام از آن شخص مرده می برنخیزد چون جان با وی بود مردمی بود زنده، چون بمرد انسانی باشد مرده و دیگر آن که جان نیز در قالب ستوران موجود است و ایشان را انسان می نخوانند اگر علت انسانیت هم روح بودی بایستی که هر جای که جان بودی حکم انسانیت موجود بودی. پس دلیل ثابت شد بر بطلان قول ایشان.
# - 11
و گروهی دیگر گفتند که: «این اسم واقع است بر روح و جسد به یک جای و چون یکی ازدیگری مفارق شود این اسم ساقط گردد؛ چنان که بر اسبی چون دو رنگ مجتمع گردد یکی سیاه و دیگر سپید آن را ابلق خوانند و چون آن دو رنگ از یک دیگر جدا گردد، یکی سفید بود و یکی سیاه.» و این نیز باطل است؛ لقوله، تعالی: «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا (۱/الانسان)» و مر خاک آدم را بی جان انسان خواند و هنوز جان به قالب نپیوسته بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 8 از «الکلام فی حقیقه النفس و معنی الهوی» است.