نثر · شماره 10
از اهل قبله گروهی گویند: «انسان جز روح نیست. این جسد جوشن و هیکل آن است و موضع و ماوی گاه و بنیت آن تا از خلل طبایع محفوظ باشد و حس و عقل صفت آن.» و این باطل است؛ از آن چه جان چون از این بنیت جدا شود ورا می انسان خوانند و این نام از آن شخص مرده می برنخیزد چون جان با وی بود مردمی بود زنده، چون بمرد انسانی باشد مرده و دیگر آن که جان نیز در قالب ستوران موجود است و ایشان را انسان می نخوانند اگر علت انسانیت هم روح بودی بایستی که هر جای که جان بودی حکم انسانیت موجود بودی. پس دلیل ثابت شد بر بطلان قول ایشان.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
و یکی گفته است از مشایخ: «من جهل نفسه فهو بالغیر اجهل.»
# - 8
و رسول گفت، علیه السلام: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» ای من عرف نفسه بالفناء فقد عرف ربه بالبقاء، ویقال: من عرف نفسه بالذل فقد عرف ربه بالعز، و یقال: من عرف نفسه بالعبودیه فقد عرف ربه بالربوبیه.
# - 9
پس هر که خود را نشناسد از معرفت کل محجوب باشد و مراد از این جمله این جا معرفت انسانیت است و اختلاف مردمان اندر آن.
# - 10
از اهل قبله گروهی گویند: «انسان جز روح نیست. این جسد جوشن و هیکل آن است و موضع و ماوی گاه و بنیت آن تا از خلل طبایع محفوظ باشد و حس و عقل صفت آن.» و این باطل است؛ از آن چه جان چون از این بنیت جدا شود ورا می انسان خوانند و این نام از آن شخص مرده می برنخیزد چون جان با وی بود مردمی بود زنده، چون بمرد انسانی باشد مرده و دیگر آن که جان نیز در قالب ستوران موجود است و ایشان را انسان می نخوانند اگر علت انسانیت هم روح بودی بایستی که هر جای که جان بودی حکم انسانیت موجود بودی. پس دلیل ثابت شد بر بطلان قول ایشان.
انتخابشده - 11
و گروهی دیگر گفتند که: «این اسم واقع است بر روح و جسد به یک جای و چون یکی ازدیگری مفارق شود این اسم ساقط گردد؛ چنان که بر اسبی چون دو رنگ مجتمع گردد یکی سیاه و دیگر سپید آن را ابلق خوانند و چون آن دو رنگ از یک دیگر جدا گردد، یکی سفید بود و یکی سیاه.» و این نیز باطل است؛ لقوله، تعالی: «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا (۱/الانسان)» و مر خاک آدم را بی جان انسان خواند و هنوز جان به قالب نپیوسته بود.
# - 12
و گروهی دیگر گویند: «انسان جزوی است نامتجزی و محل آن دل است که قاعدۀ همه اوصاف آدمی ان است.» و این هم محال است؛ که اگر یکی را بکشند و دل از وی بیرون کنند هم اسم انسانیت از او ساقط نشود، و پیش از جان به اتفاق در قالب آدم دل نبود.
# - 13
و گروهی از مدعیان متصوفه را اندر این معنی غلطی افتاده است و گویند که: «انسان آکل و شارب و محل تغیر نیست و ان سر الهی است و این جسد تلبیس آن است و آن مودع است اندر امتزاج طبع و اتحاد جسد و روح.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «الکلام فی حقیقه النفس و معنی الهوی» است.