نثر · شماره 16
پس بدان که ترکیب انسان آن که کامل تر بود به نزدیک محققان از سه معنی باشد: یکی روح و دیگر نفس و سدیگر جسد و هر عینی را از این صفتی بود که بدان قایم بود: روح را عقل، و نفس را هوی و جسد را حس.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 13
و گروهی از مدعیان متصوفه را اندر این معنی غلطی افتاده است و گویند که: «انسان آکل و شارب و محل تغیر نیست و ان سر الهی است و این جسد تلبیس آن است و آن مودع است اندر امتزاج طبع و اتحاد جسد و روح.»
# - 14
گوییم: به اتفاق جملۀ عقلا، مجانین و فساق و جهال و کفار را اسم انسانیت است ودر ایشان هیچ معنی نیست از این اسرار، و جمله متغیر و آکل و شارب اند و در قالب و وجود و شخص هیچ معنی نیست که آن را انسان خوانند و از بعد عدمش نیز نه و خداوند عز و جل جملۀ مایه ها را که اندر ما مرکب گردانیده است،انسان خوانده است بدون معنی ها که آن در بعضی آدمیان نیست؛ لقوله، تعالی: «ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین، ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین، ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین (۱۲، ۱۳، ۱۴/ المومنون).»
# - 15
پس به قول خدای عز و جل که اصدق القائلین است، از خاک تا خاک این صورت مخصوص محسوس با همه تعبیه و تغیراتش انسان است؛ چنان که گروهی گفتند از اهل سنت که: انسان حیی است که صورتش بر این هیات معهود است که موت این اسم را از وی نفی نکند با صور معهود و آلت موسوم بر ظاهر و باطن و مراد از صور معهود تن درست و بیمار بود و آلت موسوم عاقل و مجنون و باتفاق هرچه صحیح تر بود، کاملتر بود اندر خلقت.
# - 16
پس بدان که ترکیب انسان آن که کامل تر بود به نزدیک محققان از سه معنی باشد: یکی روح و دیگر نفس و سدیگر جسد و هر عینی را از این صفتی بود که بدان قایم بود: روح را عقل، و نفس را هوی و جسد را حس.
انتخابشده - 17
و مردم نمونه ای است از کل عالم و عالم نام دو جهان است و از هر دو جهان در انسان نشان است. نشان این جهان باد و خاک و آب و آتش، ترکیب وی از بلغم و خون وصفرا و سودا و نشان آن جهان بهشت و دوزخ و عرصات جان به جای بهشت از لطافت و نفس به جای دوزخ از آفت و وحشت و جسد به جای عرصات. جمال این هر دو معنی به قهرو موانست. پس بهشت تاثیر رضای وی و دوزخ نتیجۀ سخطش، همچنین روح مومن از روح معرفت و نفس وی از حجاب ضلالت و تا در قیامت مومن ازدوزخ خلاص نیابد و به بهشت نرسد،حقیقت رویت نیابد و به صفای محبت نرسد همچنین تا بنده اندر دنیا از نفس نجات نیابد و به تحقیق ارادت نرسد که قاعدۀ آن روح است به حقیقت قربت و معرفت نرسد.
# - 18
پس هر که اندر دنیا وی را بشناسد و از دیگران اعراض کند و بر صراط شریعت قیام کند به قیامت دوزخ و صراط نبیند.
# - 19
و در جمله روح مومن داعی بود به بهشت؛ که اندر دنیا نمونۀ آن وی است، و نفس داعی وی بود به دوزخ؛ که اندر دنیا نمونۀ آن وی است. آن یکی را مدبر عقل تمام و آن دیگر را قائد هوای ناقص تدبیر آن یکی صواب و از آن آن دیگر خطا. پس بر طالبان این درگاه واجب بود که پیوسته طریق مخالفت وی سپرند تا به خلاف وی مر روح و عقل را مدد کرده باشند؛ که آن موضع سر خداوند است، جل جلاله.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 16 از «الکلام فی حقیقه النفس و معنی الهوی» است.