کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 19

و من که علی بن عثمان الجلابی ام، می گویم که: این خلاف است اندر عبارت بدون معنی؛ از آن که یکی می گوید: «من طلب وجد» و دیگری می گوید: «من وجد طلب» و سبب یافتن طلب بود و سبب طلبیدن یافت. آن می مجاهدت فرماید تا مشاهدت یابد و این مشاهدت یابد تا مجاهدت کند و حقیقت این آن بود که مشاهدت اندر مجاهدت به جای توفیق است اندر طاعت و آن عطاست و از حق است، عز و جل.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 16

    و حجت گروه دیگر آن که گویند: «این آیت اندر تفسیر مقدم و موخر است: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا؛ ای والذین هدیناهم سبلنا جاهدوا فینا.» و رسول گفت، صلی الله علیه و سلم: «لن ینجو احدکم بعمله.» قیل: «ولاانت، یا رسول الله؟» قال: «ولا انا؛ الا ان یتغمدنی الله برحمته.»

    #
  2. 17

    : «نرهد یکی از شما به عمل خود.» گفتند: «تو هم نرهی، یا رسول الله؟» گفت: «من هم نرهم؛ جز آن که خداوند تعالی بر من رحمت کند.»

    #
  3. 18

    پس مجاهدت فعل بنده باشد و محال باشد که فعل وی علت نجات وی گردد. پس خلاص و نجات بنده متعلق به مشیت است نه به مجاهدت؛ کما قال الله، تعالی: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام ومن یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا (۱۲۵/الانعام).» و نیز گفت: «توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء (۲۶/آل عمران).» تکلف همه عالمیان اندر اثبات مشیت خود نفی کرد. و اگر مجاهدت علت وصول بودی، ابلیس مردود نبودی و اگر ترک آن علت رد و طرد بودی آدم هرگز مقبول و مصفا نبودی. پس کار، سبقت عنایت دارد نه کثرت مجاهدت نه هر که مجتهدتر ایمن تر؛ که هرکه عنایت بدو بیشتر به حق نزدیک تر. یکی اندر صومعه مقرون طاعت، از حق دور، یکی در خرابات موصول معصیت به رحمت حق نزدیک و اشرف همه معانی ایمان است. کودکی را که مکلف نیست حکمش حکم ایمان بود و مجانین را همچنان. پس چون اشرف مواهب را مجاهدت علت نباشد آن چه کم از آن بود هم به علت محتاج نباشد.

    #
  4. 19

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام، می گویم که: این خلاف است اندر عبارت بدون معنی؛ از آن که یکی می گوید: «من طلب وجد» و دیگری می گوید: «من وجد طلب» و سبب یافتن طلب بود و سبب طلبیدن یافت. آن می مجاهدت فرماید تا مشاهدت یابد و این مشاهدت یابد تا مجاهدت کند و حقیقت این آن بود که مشاهدت اندر مجاهدت به جای توفیق است اندر طاعت و آن عطاست و از حق است، عز و جل.

    انتخاب‌شده
  5. 20

    پس چون حصول طاعت بی توفیق محال بود، حصول توفیق نیز بی طاعت محال بود و چون بی مشاهدت مجاهدت موجود نباشد، بی مجاهدت مشاهدت محال بود. پس لمعه ای از جمال خداوندی می بباید تا بنده را به مجاهدت دلالت کند و چون علت وجود مجاهدت آن باشد هدایت سابق بود بر مجاهدت.

    #
  6. 21

    اما آن چه آن قوم یعنی سهل و اصحاب وی حجت کنند که: «هرکه مجاهدت را منکر بود اثبات ورود جملۀ انبیا و کتب و شرایع را منکر بود؛ که مدار تکلیف بر مجاهدت است.» آن بهتر از این می باید؛ که مدار تکلیف بر هدایت حق است. مجاهدت اثبات حجت راست نه حقیقت وصلت را. قوله، تعالی: «ولو اننا نزلنا الیهم الملائکه وکلمهم الموتی وحشرنا علیهم کل شیء قبلا ماکانوا لیومنوا الا ان یشاء الله (۱۱۱/الانعام).»

    #
  7. 22

    اگر ما فریستگان را بدیشان فرستیم و مردگان را با ایشان به سخن آریم و برانگیزیم بر ایشان همه چیزها را، ایشان ایمان نیارند تا ما نخواهیم؛ از آن چه علت ایمان مشیت ماست، نه رویت دلایل و مجاهدت ایشان.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 19 از «الکلام فی مجاهدات النفس» است.