کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 22

اگر ما فریستگان را بدیشان فرستیم و مردگان را با ایشان به سخن آریم و برانگیزیم بر ایشان همه چیزها را، ایشان ایمان نیارند تا ما نخواهیم؛ از آن چه علت ایمان مشیت ماست، نه رویت دلایل و مجاهدت ایشان.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 19

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام، می گویم که: این خلاف است اندر عبارت بدون معنی؛ از آن که یکی می گوید: «من طلب وجد» و دیگری می گوید: «من وجد طلب» و سبب یافتن طلب بود و سبب طلبیدن یافت. آن می مجاهدت فرماید تا مشاهدت یابد و این مشاهدت یابد تا مجاهدت کند و حقیقت این آن بود که مشاهدت اندر مجاهدت به جای توفیق است اندر طاعت و آن عطاست و از حق است، عز و جل.

    #
  2. 20

    پس چون حصول طاعت بی توفیق محال بود، حصول توفیق نیز بی طاعت محال بود و چون بی مشاهدت مجاهدت موجود نباشد، بی مجاهدت مشاهدت محال بود. پس لمعه ای از جمال خداوندی می بباید تا بنده را به مجاهدت دلالت کند و چون علت وجود مجاهدت آن باشد هدایت سابق بود بر مجاهدت.

    #
  3. 21

    اما آن چه آن قوم یعنی سهل و اصحاب وی حجت کنند که: «هرکه مجاهدت را منکر بود اثبات ورود جملۀ انبیا و کتب و شرایع را منکر بود؛ که مدار تکلیف بر مجاهدت است.» آن بهتر از این می باید؛ که مدار تکلیف بر هدایت حق است. مجاهدت اثبات حجت راست نه حقیقت وصلت را. قوله، تعالی: «ولو اننا نزلنا الیهم الملائکه وکلمهم الموتی وحشرنا علیهم کل شیء قبلا ماکانوا لیومنوا الا ان یشاء الله (۱۱۱/الانعام).»

    #
  4. 22

    اگر ما فریستگان را بدیشان فرستیم و مردگان را با ایشان به سخن آریم و برانگیزیم بر ایشان همه چیزها را، ایشان ایمان نیارند تا ما نخواهیم؛ از آن چه علت ایمان مشیت ماست، نه رویت دلایل و مجاهدت ایشان.

    انتخاب‌شده
  5. 23

    و نیز گفت، تعالی و تقدس: «ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون (۶/البقره).»

    #
  6. 24

    آنان که کافران اند، متساوی است به نزدیک ایشان اظهار حجت و انذار از اهوال قیامت و ترک آن ایشان ایمان نیارند؛ که ما مر ایشان را از اهل آن نگردانیده ایم و دل های ایشان به حکم شقاوت مختوم است.

    #
  7. 25

    پس ورود انبیاء و نزول کتب و ثبوت شرایع، اسباب وصول اند نه علت آن؛ از آن چه ابوبکر اندر حکم تکلیف چون ابوجهل بود، اما ابوبکر به عدل و به فضل رسید و بوجهل به عدل از فضل بازماند. پس علت وصول عین وصول است نه طلب وصول؛ که اگر طلب و مطلوب هر دو یکی بودی، طالب واجد بودی و چون واجد بودی، طالب نبودی؛ از آن چه رسیده آسوده باشد و بر طالب آسایش درست نیاید.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 22 از «الکلام فی مجاهدات النفس» است.