نثر · شماره 5
و هواها جمله بر دوقسم است: یکی هوای لذت و شهوت و دیگر هوای جاه و ریاست.آن که متابع هوای لذتی باشد اندر خرابات بود، و خلق از فتنۀ وی ایمن بوند؛ اما آن که متابع هوای جاه و ریاست بود اندر صوامع و دوایر بود و فتنۀ خلق باشد؛ که خود از راه افتاده باشد و خلق را نیز به ضلالت برده. فنعوذ بالله من متابعه الهوی.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
پس حجاب واصلان و وقعت گاه مریدان و محل اعراض طالبان هواست و مامور است بنده به خلاف کردن آن و منهی از ارتکاب بر آن؛ «لان من رکبها هلک ومن خالفها ملک»؛ کما قال الله، تعالی: «و اما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی (۴۰/النازعات)»، و قال النبی، علیه السلام: «اخوف مااخاف علی امتی اتباع الهوی وطول الامل.»
# - 3
و از ابن عباس رضی الله عنه می آرند در تفسیر قول خدای،عز و جل: «افرایت من اتخذ الهه هویه واضله الله (۲۳/الجاثیه)؛ ای ان الهوی اله معبود.»
# - 4
ویل بر آن که دون حق هوای وی، معبود وی است و همه همت وی روز و شب طلب رضای هوای وی است.
# - 5
و هواها جمله بر دوقسم است: یکی هوای لذت و شهوت و دیگر هوای جاه و ریاست.آن که متابع هوای لذتی باشد اندر خرابات بود، و خلق از فتنۀ وی ایمن بوند؛ اما آن که متابع هوای جاه و ریاست بود اندر صوامع و دوایر بود و فتنۀ خلق باشد؛ که خود از راه افتاده باشد و خلق را نیز به ضلالت برده. فنعوذ بالله من متابعه الهوی.
انتخابشده - 6
پس آن را که کل حرکت هوی باشد و یا به متابعت آن وی را رضا باشد، دور باشد از حق، اگرچه بر سما باشد؛ و باز آن را که از هوی برینش بود و از متابعت آن گریزش بود نزدیک بود به حق، اگرچه اندر کنش بود.
# - 7
ابراهیم خواص گوید رضی الله عنه که: وقتی شنیدم که اندر روم راهبی هست که هفتاد سال است تا در دیر است به حکم رهبانیت. گفتم: ای عجب! شرط رهبانیت چهل سال بود. این مرد به چه مشرب هفتاد سال به آن دیر بیارامیده است؟ قصد وی کردم. چون به نزدیک دیر وی رسیدم، دریچه باز کرد و مرا گفت: «یا ابراهیم، دانستم که به چه کار آمده ای. من این جا نه به راهبی نشسته ام اندر این هفتاد سال؛ که من سگی دارم با هوای شوریده. اندر این جا نشسته ام سگوانی می کنم و شر وی از خلق باز می دارم و الا من نه اینم.» چون این سخن از وی بشنیدم، گفتم: «بارخدایا، قادری که اندر عین ضلالت بنده ای را طریق صواب دهی و راه راست کرامت کنی.» مرا گفت: «یا ابراهیم، چند مردمان را طلبی؟ برو خود را طلب. چون یافتی پاسبان خود باش؛ که هر روز این هوی سیصد و شصت گونه جامۀ الهیت پوشد و بنده را به ضلالت دعوت کند.»
# - 8
و در جمله شیطان را در دل و باطن بنده مجال نباشد تاوی را هوای معصیتی پدیدار نیاید و چون مایه ای از هوی پدیدار آمد، آنگاه شیطان آنرا برگیرد و می آراید و بر دل او جلوه می کند، و این معنی را وسواس خوانند. پس ابتدا از هوای وی بوده باشد، والبادی اظلم. و این معنی قول خدای است عز و جل در جواب ابلیس که می گفت: «فبعزتک لاغوینهم اجمعین (۸۲/ص)»، حق تعالی و تقدس در جواب وی فرمود: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان (۶۵/الاسراء). تو را بر بندگان من هیچ سلطان نیست.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «الکلام فی حقیقه الهوی» است.