نثر · شماره 2
ابوعلی جوزجانی گفت، رحمه الله علیه: «الولی هو الفانی فی حاله الباقی فی مشاهده الحق، لم یکن له عن نفسه اخبار ولامع غیر الله قرار.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و مشایخ را رحمهم الله هر یکی در تحقیق عبارت از ولایت رمزی است. آن چه ممکن شود از مختارات رموزشان بیارم تا فایده تمام تر شود، ان شاء الله، عز و جل.
# - 2
ابوعلی جوزجانی گفت، رحمه الله علیه: «الولی هو الفانی فی حاله الباقی فی مشاهده الحق، لم یکن له عن نفسه اخبار ولامع غیر الله قرار.»
انتخابشده - 3
ولی آن بود که فانی بود از حال خود و باقی به مشاهدت حق، ممکن نگردد مر او را که از خود خبر دهد و یا جز با خداوند بیارامد؛ زیرا که خبر بنده از حال بنده باشد چون احوال فانی شد ورا از خود خبر دادن درست نیاید. و با غیر حق آرام نیابد که از حال خود وی را خبر دهد؛ از آن چه خبر کردن غیر را از حال حبیب کشف سر حبیب باشد و کشف سر حبیب بر غیر حبیب محال بود، و نیز چون اندر مشاهدت باشد رویت غیر محال باشد، و چون رویت غیر نباشد، قرار با خلق چگونه ممکن شود؟
# - 4
و جنید گفت، رضی الله عنه: «من صفه الولی ان لایکون له خوف؛ لان الخوف ترقب مکروه یحل فی المستقبل او انتظار محبوب یفوت فی المستانف، والولی ابن وقته لیس له مستقبل فیخاف شیئا و کما لاخوف له لارجاء له؛ لان الرجاء انتظار محبوب یحصل او مکروه یکشف وذلک فی الثانی من الوقت کذلک لایحزن لان الحزن من حزونه الوقت. من کان فی ضیاء الرضاء و روضه الموافقه، فاین یکون له حزن؟ کما قال الله، تعالی: «الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون (۶۲/یونس).»
# - 5
و مراد از این قول آن است که: مر ولی را ترس نباشد؛ از آن چه ترس از بیوس چیزی باشد که از آمدن آن بر دل کراهیتی بود و یا بر تن بلایی و یا بر محبوبی می ترسد که از او می فوت شود که اندر حال با وی است، و ولی مروقت را بود وی را خوف نباشد که از آن بترسد، و چنان که ورا خوف نبود رجا هم نباشد؛ از آن چه رجا از امید محبوبی باشد که بدو رسد اندر ثانی حال و یا مکروهی که ازوی دفع شود و اندوه نیز نباشدش؛ از آن چه اندوه از کدورت وقت بود، پس آن که اندر حظیرۀ رضا بود و روضۀ موافقت اندوه وی را کجا یابد؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «فصل» است.