کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

عوام را چنین صورت بندد اندر این قول که: چون خوف و رجا نباشد و حزن نه، به جای آن امن باشد و امن هم نباشد؛ که امن از نادیدن غیب بود و اعراض کردن از وقت و این صفت آنان باشد که رویت بشریتشان نباشد و آرام با صفت نه و خوف و رجا و امنو حزن جمله به نصیب های نفس بازگردد. چون آن فانی شد رضا بنده را صفت گشت و چون رضا آمد احوال مستقیم شد اندر رویت محول و از احوال اعراض پدید آمد. آنگاه ولایت بر دل کشف گشت و معنی آن بر سر ظاهر شد.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    ولی آن بود که فانی بود از حال خود و باقی به مشاهدت حق، ممکن نگردد مر او را که از خود خبر دهد و یا جز با خداوند بیارامد؛ زیرا که خبر بنده از حال بنده باشد چون احوال فانی شد ورا از خود خبر دادن درست نیاید. و با غیر حق آرام نیابد که از حال خود وی را خبر دهد؛ از آن چه خبر کردن غیر را از حال حبیب کشف سر حبیب باشد و کشف سر حبیب بر غیر حبیب محال بود، و نیز چون اندر مشاهدت باشد رویت غیر محال باشد، و چون رویت غیر نباشد، قرار با خلق چگونه ممکن شود؟

    #
  2. 4

    و جنید گفت، رضی الله عنه: «من صفه الولی ان لایکون له خوف؛ لان الخوف ترقب مکروه یحل فی المستقبل او انتظار محبوب یفوت فی المستانف، والولی ابن وقته لیس له مستقبل فیخاف شیئا و کما لاخوف له لارجاء له؛ لان الرجاء انتظار محبوب یحصل او مکروه یکشف وذلک فی الثانی من الوقت کذلک لایحزن لان الحزن من حزونه الوقت. من کان فی ضیاء الرضاء و روضه الموافقه، فاین یکون له حزن؟ کما قال الله، تعالی: «الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون (۶۲/یونس).»

    #
  3. 5

    و مراد از این قول آن است که: مر ولی را ترس نباشد؛ از آن چه ترس از بیوس چیزی باشد که از آمدن آن بر دل کراهیتی بود و یا بر تن بلایی و یا بر محبوبی می ترسد که از او می فوت شود که اندر حال با وی است، و ولی مروقت را بود وی را خوف نباشد که از آن بترسد، و چنان که ورا خوف نبود رجا هم نباشد؛ از آن چه رجا از امید محبوبی باشد که بدو رسد اندر ثانی حال و یا مکروهی که ازوی دفع شود و اندوه نیز نباشدش؛ از آن چه اندوه از کدورت وقت بود، پس آن که اندر حظیرۀ رضا بود و روضۀ موافقت اندوه وی را کجا یابد؟

    #
  4. 6

    عوام را چنین صورت بندد اندر این قول که: چون خوف و رجا نباشد و حزن نه، به جای آن امن باشد و امن هم نباشد؛ که امن از نادیدن غیب بود و اعراض کردن از وقت و این صفت آنان باشد که رویت بشریتشان نباشد و آرام با صفت نه و خوف و رجا و امنو حزن جمله به نصیب های نفس بازگردد. چون آن فانی شد رضا بنده را صفت گشت و چون رضا آمد احوال مستقیم شد اندر رویت محول و از احوال اعراض پدید آمد. آنگاه ولایت بر دل کشف گشت و معنی آن بر سر ظاهر شد.

    انتخاب‌شده
  5. 7

    و ابوعثمان مغربی گوید رحمه الله علیه: «الولی قد یکون مشهورا ولایکون مفتونا. ولی مشهور باشد اندر میان خلق، اما مفتون نباشد.»

    #
  6. 8

    و دیگری گوید: «الولی قد یکون مستورا و لایکون مشهورا. ولی مستور باشد و مشهور نباشد.»

    #
  7. 9

    این که احتراز کرد از شهرگی ولی، بدان بود که اندر شهرگی وی فتنه باشد. پس بوعثمان گفت: روا بود که وی شهره بود، اما شهرگی وی بی فتنه باشد؛ از آن چه فتنه اندر کذب باشد. چون ولی اندر ولایت خود صادق بود و بر کاذب اسم ولایت واقع نشود و اظهار کرامت بر دست وی محال باشد، باید تا فتنه از روزگار وی ساقط بود و این دو قول بدان اختلاف بازگردد تا ولی خود را نشناسد که ولی است که اگر بشناسد مشهور بود و اگر نشناسد مفتون بود. و الشرح لذلک طویل.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «فصل» است.