مصرع نخستِ میانی · شماره 15
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
و هم از وی حکایت کنند رضی الله عنه که: گفتند به فلان شهر ولیی است از اولیای خدای، عز و جل. برخاستم و قصد زیارت وی کردم. چون به مسجد وی رسیدم وی از خانه بیرون آمد و اندر مسجد خیواز دهان بر زمین افکند. من از آن جا بازگشتم وی را سلام ناگفته. گفتم: «ولی باید که شریعت بر خود نگاه دارد و یا حق بر وی نگاه دارد. اگر این مرد ولی بودی آب دهن بر زمین مسجد نیفکندی حفظ حرمت را، و یا حق، وی را نگاه داشتی صحت کرامت را.» آن شب پیغمبر را علیه السلام به خواب دیدم که گفت: «یا بایزید، برکات آن چه کردی اندر تو رسید.» دیگر روز بدین درجه رسیدم که شما همی بینید.
# - 13
و شنیدم که یکی به نزدیک شیخ ابوسعید اندر آمد و نخست پای چپ در مسجد نهاد. گفت: «وی را بازگردانید؛ که هرکه اندر خانۀ دوست اندر آمدن نداند ما را نشاید.»
# - 14
و گروهی از ملاحده لعنهم الله تعلق بدین طریقت خطیر کردند و گفتند: «خدمت چندان باید که بنده ولی شود. چون ولی شد، خدمت برخاست.» و این ضلالت است و هیچ مقام نیست اندر راه حق، که هیچ رکن از ارکان خدمت برخیزد و به جایگاه، شرح این به تمامی بگوییم، ان شاء الله وحده.
# - 15
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «فصل» است.