کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

ندیدی که چون خبیب راکافران به مکه بردار کردند، رسول علیه السلام به مدینه بود اندر مسجد نشسته، وی را همی دید و با صحابه می گفت آن چه با وی همی کردند و خدای تعالی حجاب از پیش چشم خبیب نیز برداشت تا وی نیز پیغمبر را علیه السلام بدید و بر وی سلام گفت. سلام وی را خداوند تعالی به گوش رسول علیه السلام رسانید و جواب رسول صلی الله علیه مر خبیب را رضی الله عنه بشنوانید و دعا کرد تا روی وی به قبله گشت. پس آن که پیغمبر علیه السلام وی را بدید از مدینه و وی به مکه، فعلی بود ناقض عادت و معجز بود و آن چه وی رضی الله عنه پیغمبر را علیه الصلوه بدید از مکه هم فعلی بود ناقض عادت و کرامت وی.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    و چون درست شد که بر دست کاذب معجزه و کرامات محال بود، لامحاله فرقی ظاهرتر بباید تا تو را معلوم و مبین شود. پس بدان که شرط معجزات اظهار است و از آن کرامات کتمان، و ثمرۀ معجزه به غیر بازگردد و کرامت خاص مر صاحب کرامت را بود. و نیز صاحب معجزه قطع کند که این معجزه است و ولی قطع نتواند کرد که این کرامت است یا استدراج و نیز صاحب معجز اندر شرع تصرف کند و اندر ترتیب نفی واثبات آن به فرمان خدای بگوید و بکند و صاحب کرامات را اندر این، به جز تسلیم و قبول احکام روی نیست؛ از آن چه به هیچ وجه کرامت ولی مر حکم شرع نبی را منافات نکند.

    #
  2. 2

    و اگر کسی گوید که: چون گفتی معجزه ناقض عادت است و دلالت صدق نبی، چون جنس آن بر نبی روا داری این معتاد گردد و عین حجت تو را بر اثبات معجز اثبات کرامت باطل کند.

    #
  3. 3

    گوییم: این امر بر خلاف صورت توست که مر تو را اعتقاد گشته است؛ از آن چه اعجاز، عادات خلق را ناقض است و چون کرامت ولی عین معجز نبی بود و همان برهان نماید که معجز نبی نمود اعجاز مر اعجاز را نقض نکند.

    #
  4. 4

    ندیدی که چون خبیب راکافران به مکه بردار کردند، رسول علیه السلام به مدینه بود اندر مسجد نشسته، وی را همی دید و با صحابه می گفت آن چه با وی همی کردند و خدای تعالی حجاب از پیش چشم خبیب نیز برداشت تا وی نیز پیغمبر را علیه السلام بدید و بر وی سلام گفت. سلام وی را خداوند تعالی به گوش رسول علیه السلام رسانید و جواب رسول صلی الله علیه مر خبیب را رضی الله عنه بشنوانید و دعا کرد تا روی وی به قبله گشت. پس آن که پیغمبر علیه السلام وی را بدید از مدینه و وی به مکه، فعلی بود ناقض عادت و معجز بود و آن چه وی رضی الله عنه پیغمبر را علیه الصلوه بدید از مکه هم فعلی بود ناقض عادت و کرامت وی.

    انتخاب‌شده
  5. 5

    و باتفاق رویت غایب ناقض عادت است، پس هیچ فرق نبود میان غیبت زمان و غیبت مکان؛ چه کرامت خبیب اندر حال غیبت مکان از پیغمبر صلی الله علیه و چه کرامت متاخران اند رحال غیبت زمان از وی. این فرق سخت مبین است و برهان ظاهر واضح مر استحالت مضادت کرامت و اعجاز را؛ از آن چه کرامت جز اندر حال تصدیق صاحب معجزه ثابت نشود و جز بر دست مومن مصدق مطیع پیدا نیاید؛ از آن چه کرامت امت معجز پیغمبر است علیه السلام از آن چه شرع وی باقی است، باید تا حجت وی نیز باقی باشد.

    #
  6. 6

    پس اولیا گواهان اند بر صدق رسالت رسول روا نباشد که بر دست بیگانه کرامتی ظاهر شود و اندر این معنی حکایتی آرند از ابراهیم خواص رحمه الله علیه و آن سخت اندر خور بود این جا.

    #
  7. 7

    ابراهیم گفت: من به بادیه فرو رفتم به تجرید بر حکم عادت خود. چون لختی برفتم یکی از گوشه ای برخاست و از من صحبت درخواست. اندر وی نگاه کردم. از دیدن وی زجری مرا در دل آمد. گفتم: «این چه شاید بود؟» مرا گفت: «یا ابراهیم، رنجه دل مشو که من یکی از نصارای راهبانم. از اقصای روم آمده ام به امید صحبت تو.» گفتا: چون دانستم که بیگانه است دلم بر آسود، طریق صحبت و گزاردن حق بر من آسانتر گشت گفتم «یا راهب النصاری» با من طعام و شراب نیست، ترسم که تو را اندر این بادیه رنج رسد.» گفت: «یا ابراهیم، چندین بانگ و نام تو در عالم و تو هنوز اندوه طعام و شراب می خوری؟!» گفتا: عجب داشتم از آن انبساط وی، صحبتش قبول کردم مر تجربت را تا در دعوی خود به چه جای است.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «الکلام فی الفرق بین المعجزات و الکرامات» است.