نثر · شماره 17
باز جنید و ابوالعباس سیاری و ابوبکر واسطی و محمدبن علی، صاحب مذهب -رضوان الله علیهم اجمعین بر آن اند که: کرامت اندر حال صحو و تمکین ظاهر شود، بیرون سکر؛ از آن که اولیا را خداوند تعالی والیان عالم کرده است و حل و عقد بدیشان باز بسته و احکام عالم را موصول همت ایشان گردانیده. پس باید تا صحیح ترین همه رای ها رای ایشان باشد و شفیق ترین همه دل ها دل ایشان اخص بر خلق خدای؛ از آن چه ایشان رسیدگان اند. تلوین و سکر اندر ابتدای حال باشد. چون بلوغ حاصل آمد، تلوین با تمکین بدل گردد. آنگاه وی ولی بر حقیقت باشد و کرامات وی صحیح بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
و از خواجه امام حزامی شنیدم به سرخس که گفت: کودک بودم به محله ای رفته بودم از محله های باغستان، به طلب برگ تود از برای مایۀ قز. و بر درختی شدم گرمگاه، و شاخ آن درخت می زدم. شیخ ابوالفضل حسن رضی الله عنه بدان کوی برگذشت و من بر درخت بودم مراندید. هیچ شک نکردم که او از خود غایب است و به دل با حق حاضر. بر حکم انبساط سر برآورد و گفت: «بار خدایا، یکسال بیشتر است تا مرادنگی نداده ای که موی سر حلق کنم، با دوستان چنین کنی؟» گفت: هم اندر حال همه اوراق و اصول درختان زر گشته بود. آنگاه گفت: «عجب کاری! همه تعریض ما اعراض است! مر گشایش دل را با تو سخنی نتوان گفت؟»
# - 15
و از شبلی می آید که چهار هزار دینار به یک جمله به دجله انداخت. گفتند: «چه می کنی؟» گفت: «سنگ به آب اولی تر.» گفتند: «چرا به خلق ندهی؟» گفت: «ای سبحان الله! من به خدای چه حجت آرم که حجاب از دل خود برگیرم و بر دل برادر مسلمان بنهم؟ شرط نباشد در دین که برادر مسلمان را از خود بتر خواهی.»
# - 16
و این جمله حالت سکر است و شرح این گفته ام، اما مراد این جا اثبات کرامات است.
# - 17
باز جنید و ابوالعباس سیاری و ابوبکر واسطی و محمدبن علی، صاحب مذهب -رضوان الله علیهم اجمعین بر آن اند که: کرامت اندر حال صحو و تمکین ظاهر شود، بیرون سکر؛ از آن که اولیا را خداوند تعالی والیان عالم کرده است و حل و عقد بدیشان باز بسته و احکام عالم را موصول همت ایشان گردانیده. پس باید تا صحیح ترین همه رای ها رای ایشان باشد و شفیق ترین همه دل ها دل ایشان اخص بر خلق خدای؛ از آن چه ایشان رسیدگان اند. تلوین و سکر اندر ابتدای حال باشد. چون بلوغ حاصل آمد، تلوین با تمکین بدل گردد. آنگاه وی ولی بر حقیقت باشد و کرامات وی صحیح بود.
انتخابشده - 18
و اندر میان اهل این قصه معروف است که: مر اوتاد را باید تا هر شب به گرد جملۀ عالم برآیند و اگر هیچ جا باشد که چشم ایشان بر نیفتاده بود و خللی آن جا پدیدار آید، آنگاه به قطب باز گردند؛ تا وی همت برگمارد، آن خلل از عالم به برکات وی، خداوند تعالی زایل گرداند.
# - 19
و آنان که گویند: زر و کلوخ به نزدیک وی یکسان شده است؛ این همه علامت سکر باشد و نادرستی دیدار و این را بس شرفی نباشد. شرف مر آن درست بین و راست دان را باشد که زر نزدیک وی، زر بود و کلوخ، کلوخ؛ اما به آفت آن بینا بود تا گوید: «یا صفراء یا بیضاء غری غیری.» یا زر زرد روی و یا سیم سفید کار، به جز مرا فریبید که من به شما مغرور نگردم؛ از آن چه من آفت شما دیده ام. پس آن که آفت وی بدید مر آن را محل حجاب داند به ترک آن بگوید ثواب یابد؛ و باز آن را که زر چون کلوخ بود به ترک کلوخ گفتن راست نیاید.
# - 20
ندیدی که چون حارثه صاحب سکر بود گفت: «زر و کلوخ و سنگ و نقره به نزدیک من همه یکسان اند»، و ابوبکر صدیق رضی الله عنه صاحب صحو بود، آفت قبض دنیا بدید و ثواب ترک آن معلوم کرد، دست از آن بداشت؛ تا پیغمبر صلی الله علیه و سلم گفت: «عیال را چه ماندی؟» گفت: «خدای و رسول وی.» و ابوبکر وراق ترمذی روایت کند که: روزی محمدبن علی رضی الله عنهما مرا گفت: «یا بابکر امروز من تو را به جایی خواهم برد.» گفتم: «فرمان شیخ راست.» با وی برفتم. دیری برنیامد که بیابانی دیدم صعب بزرگ،و تختی زرین اندر میان آن بیابان در زیر درختی سبز بر کنار چشمۀ آب نهاده ویکی بر آن تخت نشسته و لباسی خوب پوشیده چون محمدبن علی رضی الله عنهم به نزدیک وی رفت، سلام گفت. او برخاست، وی را بر تخت نشاند. چون زمانی برآمد از هر سوی گروهی می آمدند تا چهل کس آن جا جمع شدند. وی اشارتی کرد به آسمان، چیزی خوردنی پدیدار آمد، بخوردیم و محمدبن علی سوالی کرد و آن مرد در آن باب سخن بسیار گفت؛ چنان که من یک کلمه از آن فهم نکردم. چون زمانی بود، دستوری خواست و بازگشت. و مرا گفت: «یا بابکر، برو که سعید ابد گشتی.» چون زمانی بود به ترمذ بازآمدیم من وی را گفتم: «ایها الشیخ، آن چه جای بود؟ و آن مرد که بود؟» گفت: «آن تیه بنی اسرائیل و آن مرد قطب المدار علیه.» گفتم: «ایها الشیخ، اندر این ساعت ازترمذ چگونه به تیه رسیدیم؟» گفت: «یا ابابکر، تو را کار با رسیدن است نه با پرسیدن و با چگونگی.» و این علامت صحت صحو باشد نه از آن سکر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «الکلام فی اظهار جنس المعجزه علی یدی من یدعی الالهیه» است.