نثر · شماره 6
و نیز احوال اصحاب الکهف و سخن گفتن سگ با ایشان و خواب ایشان و تقلب ایشان اندر کهف بر یمین و شمال؛ لقوله، تعالی: «ونقلبهم ذات الیمین وذات الشمال و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید (۱۸/الکهف).»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 3
بدین گفتار سلیمان صلی الله علیه بر وی متغیر نشد و انکار نکرد، و وی را مستحیل نیامد و این به هیچ حال معجزه نبود؛ از آن که آصف پیغمبر نبود، لامحاله باید که کرامت باشد و اگر معجزه بودی اظهار آن بر دست سلیمان علیه السلام بایستی.
# - 4
و دیگر ما را خبر داد از احوال مریم و زکریا که چون به نزدیک مریم درآمدی به تابستان میوۀ زمستان دیدی و به زمستان میوۀ تابستان دیدی؛ تا گفت: «انی لک هذا» مریم گفت: «من عند الله (۳۷/آل عمران).» و به اتفاق مریم پیغمبر نبود.
# - 5
و نیز خداوند عز و جل ما را از حال وی به بیان صریح خبر داد: «وهزی الیک بجذع النخله تساقط علیک رطبا جنیا (۲۵/مریم).»
# - 6
و نیز احوال اصحاب الکهف و سخن گفتن سگ با ایشان و خواب ایشان و تقلب ایشان اندر کهف بر یمین و شمال؛ لقوله، تعالی: «ونقلبهم ذات الیمین وذات الشمال و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید (۱۸/الکهف).»
انتخابشده - 7
این جمله افعال ناقض عادت است و معلوم است که معجزه نیست؛ باید که کرامت باشد.
# - 8
و روا بود که این کرامت به معنی استجابت دعوات بود به حصول امور موهوم اندر زمان تکلیف، و روا بود که قطع بسیاری از مسافت بود اندر ساعتی، و روا بود که پدید آمدن طعامی بود از جایگاهی نابیوس، و روا بود که اشراف بود اندر اندیشه های خلایق و مانند این.
# - 9
و اندر احادیث صحیح از پیغمبر صلی الله علیه و سلم حدیث الغار آمده است. و آن چنان بود که روزی صحابه رضوان الله علیهم پیغمبر - صلی الله علیه را گفتند: «یا رسول الله، ما را از عجایب افعال امم ماضیه چیزی بگوی.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 6 از «الکلام فی ذکر کراماتهم» است.