کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 17

پیغمبر گفت صلی الله علیه که: آن سنگ از در غار فراتر شد تا هر سه بیرون آمدند.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 14

    آنگاه گفت: «بار خدایا، اگر من اندر این راست گویم، ما را فرج فرست.»

    #
  2. 15

    پیغمبر گفت صلی الله علیه و سلم که: آن سنگ جنبیدنی دیگر بجنبید و آن شکاف زیادت شد؛ فاما هنوز بیرون نتوانستند آمدن.

    #
  3. 16

    سدیگر گفت: «مرا مزدوران بودند که کار می کردند. همه تمام مزد بستدند. یکی از ایشان ناپدیدار شد. من آن مزد وی را گوسفندی خریدم. سالی دیگر دو شد و سدیگر سال چهار شد. هر سال همچنین زیادت می شد. سالی چند برآمد، مالی عظیم وی را فراهم شد. مرد بیامد که: وقتی برای تو کاری کرده ام، یاد داری؟ اکنون مرا بدان حاجت است. گفتم: برو آن همه زان توست. گفت: مرا می فسوس داری؟ گفتم: نه، راست می گویم. آن همه وی را دادم تا برفت.» آنگاه گفت: «خدایا، اگر این سخن راست می گویم، ما را فرج فرست.»

    #
  4. 17

    پیغمبر گفت صلی الله علیه که: آن سنگ از در غار فراتر شد تا هر سه بیرون آمدند.

    انتخاب‌شده
  5. 18

    و این فعل ناقض عادت بود.

    #
  6. 19

    و معروف است از پیغمبر صلی الله علیه و سلم حدیث جریج راهب و ابوهریره رضی الله عنه راوی آن است که: پیغمبر گفت علیه السلام که: به خردگی اندر گاهواره سخن نگفت الا سه کس:

    #
  7. 20

    یکی عیسی علیه السلام و شما همه می دانید.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 17 از «الکلام فی ذکر کراماتهم» است.