کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 27

و از عبدالله بن عمر رضی الله عنه معروف است که به راهی می رفت. گروهی را دید که بر قارعۀ طریق استاده بودند و شیری راه ایشان گرفته بود. عبدالله عمر گفت: «ای سگ، اگر از خدای فرمان داری بران، و اگر نی ما را راه ده تا بگذریم.» شیر برخاست و مر او را تواضع کرد و اندر گذشت.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 24

    پیغمبر علیه السلام برخاست و با صحابه به در خانۀ عمر رضی الله عنه آمد. اثر آمد و شد سنگ بدیدند. گفت: «الحمدلله، که خداوند تعالی مرا از دنیا بیرون نبرد تا رضوان مرا به درآمدن امت من به بهشت بشارت نداد.»

    #
  2. 25

    و خدای عز وجل زنی را این کرامت داد و به درجۀ مریم رسانید.

    #
  3. 26

    و معروف است که پیغمبر علیه السلام مر علاء بن الحضرمی را به غزو فرستاد و بر راه پاره ای از دریا پیش آمد. قدم بر آن نهادند و بجمله برگذشتند که قدم های ایشان تر نگشته بود.

    #
  4. 27

    و از عبدالله بن عمر رضی الله عنه معروف است که به راهی می رفت. گروهی را دید که بر قارعۀ طریق استاده بودند و شیری راه ایشان گرفته بود. عبدالله عمر گفت: «ای سگ، اگر از خدای فرمان داری بران، و اگر نی ما را راه ده تا بگذریم.» شیر برخاست و مر او را تواضع کرد و اندر گذشت.

    انتخاب‌شده
  5. 28

    و از ابراهیم پیغمبر علیه السلام اثری معروف است که: مردی را دید اندر هوا نشسته، گفت: «ای بندۀ خدای، این به چه یافتی؟» گفت: «به چیزی اندک.» گفت: «آن چه بود؟» گفت: «روی از دنیا بگردانیدم و به فرمان خدای آوردم. مرا گفتند: اکنون چه خواهی؟ گفتم: آن که مرا اندر هوا مسکنی باشد تا دلم از خلق گسسته شود.»

    #
  6. 29

    و چون آن جوانمرد عجمی به مدینه آمد، قصد کشتن عمر کرد. گفتند: «امیرالمومنین اندر خرابه ها جایی خفته باشد.» رفت، وی را یافت بر خاک خفته و دره زیر سر نهاده با خود گفت: «این همه فتنه در این جهان از این است و کشتن این به نزدیک من سخت آسان.» شمشیر برکشید دو شیر پدید آمدند و قصد وی کردند. وی فریاد خواست. عمر رضی الله عنه بیدار شد قصه با وی بگفت و اسلام آورد.

    #
  7. 30

    و اندر خلافت ابوبکر رضی الله عنه خالد بن ولید را، به سواد عراق، اندر میان هدیه ها حقه ای آوردند که: اندر این زهر قاتل است و اندر خزانۀ هیچ ملکی نیست. خالد رضی الله عنه آن حقه را بگشاد و آن بر کف خود افکند و بسم الله بگفت و اندر دهان نهاد. مردمان متعجب شدند و بسیاری از ایشان به راه آمدند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 27 از «الکلام فی ذکر کراماتهم» است.