کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 2

گوییم: حقیقت، خلاف صورت شماست؛که تن مطیع و رتبت رفیع و خلقت لطیف مر فضل حق را جل جلاله علت نباشد. فضل آن را باشد که حق تعالی نهاده باشد و این جمله که می گویند مر ابلیس را بود اما به اتفاق ملعون و مخذول است. پس فضل مر آن را بود که خداوند تعالی و تقدس وی را فضل نهد و از خلق برگزیند و دلیل بر فضل انبیا آن است که خداوند تعالی ملائکه را به سجده کردن آدم فرمود و این ضرورت است که حال مسجد له عالی تر از حال ساجد بود.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    بدان که به اتفاق اهل سنت و جماعت و جمهور مشایخ طریقت رحمهالله علیهم اجمعین انبیا و آنان که محفوظان اند از اولیا، از فریستگان فاضل ترند به خلاف معتزله که ایشان ملائکه را افضل انبیا گویند و گویند: «ایشان به رتبت رفیع ترند و به خلقت لطیف تر و مر حق را تعالی و تقدس مطیع تر باید که فاضل تر باشند.»

    #
  2. 2

    گوییم: حقیقت، خلاف صورت شماست؛که تن مطیع و رتبت رفیع و خلقت لطیف مر فضل حق را جل جلاله علت نباشد. فضل آن را باشد که حق تعالی نهاده باشد و این جمله که می گویند مر ابلیس را بود اما به اتفاق ملعون و مخذول است. پس فضل مر آن را بود که خداوند تعالی و تقدس وی را فضل نهد و از خلق برگزیند و دلیل بر فضل انبیا آن است که خداوند تعالی ملائکه را به سجده کردن آدم فرمود و این ضرورت است که حال مسجد له عالی تر از حال ساجد بود.

    انتخاب‌شده
  3. 3

    و اگر گویند: خانۀ کعبه سنگی است و جمادی و مومن ازوی فاضل تر و آن را سجده می کند؛ روا بود که ملائکه نیز از آدم فاضل تر بوده باشند و او را سجده کردند.

    #
  4. 4

    گوییم: هیچ کس نگوید مومن خانه را یا محراب یادیواری را سجده می کند الا همگان گویند خداوند خانه را سجده می کند و همه گویند که ملائکه آدم را سجده کردند بر موافقت کلام خداوند؛ که چون ذکر سجدۀ ملائکه کرد گفت، قوله، تعالی: «اسجدوا لادم (۳۴/البقره). ما فرمودیم مر ملائکه را و گفتیم تا آدم را سجده کنند.» و چون مومنان را امر کرد گفت: «و اسجدوا واعبدوا ربکم (۷۷/الحج). خداوند را سجده کنید و بندگی وی را میان اندر بندید.» پس خانه نه چون آدم باشد؛ که مسافر چون خواهد که بر پشت ستور خداوند را پرستد اگر روی به خانه نباشد معذور بود. و مغمی علیه اگر دلایل قبله اندر بیابانی گم کند روی به هر سو که آرد فرمان گزارده باشد و ملائکه را اندر سجدۀ آدم هیچ عذری نبود؛ آن یکی از خود عذری نهاد ملعون ابد گشت و خاکسار شد این ادله واضح است آن را که بصیرت بودش.

    #
  5. 5

    و نیز بدان که ملائکه چون مضطری اند اندر حق معرفت؛ که مر ایشان را اندر خلقت شهوت نیست واندر دل حرص و آفت نی و اندر طبع زرق و حیلت نی. غذاشان طاعت است و مشرب بر فرمان اقامت است؛ باز اندر طینت آدمی شهوت مرکب است و ارتکاب معاصی از وی محتمل و زینت دنیا اندر دلش موثر و حرص و حیلت اندر طبعش منتشر. شیطان را در شخصش چندان سلطنت که اندر عروق با خون همی گردد اندر مجاری آن و نفسی بد فرمای بدو مقرون که داعی همه شرها آن است. پس کسی که این جمله وصف وجود او باشد: با امکان شهوت از فسق و فجور پرهیز کند و با عین حرص از دنیا اعراض نماید و با بقای وسواس شیطان اندر دل از معاصی رجوع کند و از آفت نفسانی روی بگرداند و به اقامت بر عبادت و مداومت بر طاعت و به مجاهدت با نفس و مجادلت با شیطان مشغول گردد به حقیقت این از آن فاضل تر بود؛ زیرا که اندر صفتشان معرکه گاه شهوت نباشد و اندر طبعشان ارادت غذا و لذت نه، اندوه زن و فرزند نه مشغولی خویش و پیوند نه، محتاج سبب و آلت نه مستغرق امل و آفت نه.

    #