مصرع دوم · شماره 4
پس بقا بر زبان علم و مقتضای لغت بر سه گونه باشد:
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
قوله، تعالی: «ما عندکم ینفد وماعند الله باق (۹۶/النحل).»
# - 2
و قوله، تعالی: «کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (۲۶ و ۲۷/ الرحمن).»
# - 3
بدان که فنا و بقا بر زبان علم به معنی دیگر بود و بر زبان حال به معنی دیگر و ظاهریان اندر هیچ عبارت از عبارات متحیرتر نی اند که اندر این عبارت.
# - 4
پس بقا بر زبان علم و مقتضای لغت بر سه گونه باشد:
انتخابشده - 5
یکی بقایی که طرف اول وی اندر فناست و طرف آخر اندر فنا؛ چون این جهان که ابتدا نبود و در انتها نباشد و اندر وقت هست ودیگر بقایی که هرگز نبود و بوده گشت و هرگز فانی نشود و آن بهشت است و دوزخ و آن جهان و اهل آن و سدیگر بقایی که هرگز نبود که نبود و هرگز نباشد که نباشد و آن بقای حق است و صفات وی جل جلاله لم یزل و لایزال وی با صفاتش قدیم است و مراد بقای وی دوام وجود وی است. تعالی الله عما یقول الظالمون. کس را اندر اوصاف وی با وی مشارکت نیست.
# - 6
پس علم فنا آن بود که بدانی که دنیا فانی است، و علم بقا آن که بدانی که عقبی باقی است؛ لقوله، تعالی: «والآخره خیر و ابقی (۱۷/الاعلی).» این جا «ابقی» بر وجه مبالغت گفت؛ از آن که بقای عمر آن جهان اندر فنا نباشد.
# - 7
اما بقای حال و فنای آن، آن بود که چون جهل فانی شود لامحاله علم باقی ماند، و معصیت فانی شود طاعت باقی ماند، چون بنده علم و طاعت خود را حاصل گردانید و نیز غفلت فانی شود به بقای ذکر؛ یعنی بنده چون به حق عالم گردد و به علم وی باقی شود از جهل بدو فانی شود و چون از غفلت فانی شود به ذکر وی باقی شود و این، اسقاط اوصاف مذموم باشد به قیام اوصاف محمود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «الکلام فی الفناء و البقاء» است.