مصرع نخست · شماره 3
فنا فنای بنده باشد از رویت بندگی و بقا بقای بنده باشد به شاهد الهی؛ یعنی اندر کردار بندگی آفت بود و بنده به حقیقت بندگی آنگاه رسد که ورا به کردار خود دیدار نباشد و از دید فعل خود فانی گردد و به دید فضل خداوند تعالی باقی، تا نسبت معاملتش جمله به حق باشد نه به خود؛ که آن چه به بنده مقرون بود از فعل وی، بجمله ناقص بود و آن چه از حق تعالی بدو موصول بود، جمله کامل بود. پس چون بنده از متعلقات خود فانی شود به جمال الهیت حق باقی گردد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
مشایخ را رضی الله عنهم اندر این معنی هر یکی لطیفه ای است به رمز.
# - 2
ابوسعید خراز گوید رضی الله عنه، که صاحب مذهب است که: «الفناء فناء العبد عن رویه العبودیه، و البقاء بقاء العبد بشاهد الالهیه.»
# - 3
فنا فنای بنده باشد از رویت بندگی و بقا بقای بنده باشد به شاهد الهی؛ یعنی اندر کردار بندگی آفت بود و بنده به حقیقت بندگی آنگاه رسد که ورا به کردار خود دیدار نباشد و از دید فعل خود فانی گردد و به دید فضل خداوند تعالی باقی، تا نسبت معاملتش جمله به حق باشد نه به خود؛ که آن چه به بنده مقرون بود از فعل وی، بجمله ناقص بود و آن چه از حق تعالی بدو موصول بود، جمله کامل بود. پس چون بنده از متعلقات خود فانی شود به جمال الهیت حق باقی گردد.
انتخابشده - 4
و ابویعقوب نهر جوری گوید، رحمه الله علیه: «صحه العبودیه فی الفناء والبقاء.» صحت بندگی کردن اندر فنا و بقاست؛ از آن چه تا بنده از کل نصیب خود تبرا نکند شایستۀ خدمت به اخلاص نگردد. پس تبرا از نصیب آدمیت فنا بود و اخلاص اندر عبودیت بقا.
# - 5
ابراهیم شیبان گوید، رحمه الله علیه: «علم الفناء و البقاء و یدور علی اخلاص الوحدانیه و صحه العبودیه، و ما کان غیر هذا فهو المغالیط و الزندقه.»
# - 6
قاعدۀ علم فنا و بقا بر اخلاص وحدانیت است؛ یعنی چون بنده به وحدانیت حق مقر آید خود را مغلوب و مقهور حکم حق بیند، و مغلوب اندر غلبۀ غالب فانی بود و چون فنای وی بر وی درست گردد، به عجز خود اقرار کند و جز بندگی او چاره ای نبیند چنگ اندر درگاه رضا زند. و هرکه فناو بقا را به جز این عبارتی کند یعنی عبارتی که فنا را فنای عین داند و بقا را بقای عین زندقه باشد و مذهب نصاری؛ چنان که پیش از این رفت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «فصل» است.