مصرع نخست · شماره 10
من لم یکن بک فانیا عن نفسه
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
و صورت این چنان باشد که خداوند تعالی در حال غیبت تو مر تورا از پشت آدم بیرون آورد و کلام عزیز خود مر تو را بشنوانید و به خلعت توحید و لباس مشاهدت مخصوص گردانید تا از خود غایب بودی به حق حاضر بودی بی حجاب، چون به صفت خود حاضر شدی از قربت غایب شدی پس هلاک تو اندر حضور توست. این است معنی قول خدای، عز و جل: «ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره (۹۴/الانعام).»
# - 8
و باز حارث محاسبی و جنید و سهل بن عبدالله و ابوحفص حداد و حمدون و ابومحمد جریری و حصری و صاحب مذهب، محمدبن خفیف رضی الله عنهم اجمعین با جماعتی دیگر، بر آنند که: حضور مقدم غیبت است؛ از آن چه همه جمال ها اندر حضور بسته است و غیبت از خود راهی باشد به حق. چون پیشگاه آمد راه آفت گردد. پس هرکه از خود غایب بود، لامحاله به حق حاضر بود و فایدۀ غیبت حضور است غیبت بی حضور جنون باشد و یا غلبه و یا مرگ و غفلت. باید تا مقصود این غیبت حضور باشد و چون مقصود موجود شد علت ساقط شود؛ چنان که گفته اند: «لیس الغائب من غاب من البلاد، انما الغائب من غاب من المراد. و لیس الحاضر من لیس له مراد، انما الحاضر من لیس له فواد حتی استقر فیه المراد.»
# - 9
نه غایب آن بود که از شهر خود غایب بود، غایب آن بود که از کل ارادت غایب بود تا ارادت حق ارادت وی آید. و نه حاضر آن بود که ورا ارادت اشیا نبود؛ که حاضر آن بود که ورا دل رعنا نبود، تا اندر آن فکرت دنیا و عقبی نبود و آرام با هوی نبود و اندر این معنی دو بیت است، یکی را ازمشایخ، رحمه الله علیهم:
# - 10
من لم یکن بک فانیا عن نفسه
انتخابشده - 11
و عن الهوی و الانس بالاحباب
# - 12
فکانه بین المراتب واقف
# - 13
لمنال حظ او لحسن مآب
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «الکلام فی الغیبه و الحضور» است.