کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 17

تقشع غیم الهجر عن قمر الحب

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 14

    و مشهور است که یکی از مریدان ذاالنون قصد بایزید کرد. چون به در صومعۀ وی رسید و در بزد، بایزید گفت: «کیستی و که را خواهی؟» گفت: «بایزید را.» گفت: «بویزید که باشد و کجاست و چه چیز است؟ و من مدتی است تا بایزید را جستم و نیافتم.» چون آن کس بازگشت و حال با ذوالنون بگفت، گفت: «اخی بویزید رحمه الله علیه ذهب فی الذاهبین الی الله.»

    #
  2. 15

    یکی به نزدیک جنید رضی الله عنه آمد و گفت: «یک زمان به من حاضر شو تا سخنی چند با تو بگویم.» جنید گفت: «ای جوانمرد، تو از من چیزی می طلبی که ازدیرباز من همان می طلبم، سالهاست تا می خواهم که یک نفس به خود حاضر باشم می نتوانم. اندر این ساعت به تو حاضر چون توانم بود؟»

    #
  3. 16

    پس اندر غیبت وحشت حجاب باشد و اندر حضور راحت کشف و اندر همه احوال کشف نه چون حجاب باشد و اندر این معنی شیخ ابوسعید گوید، رحمه الله علیه:

    #
  4. 17

    تقشع غیم الهجر عن قمر الحب

    انتخاب‌شده
  5. 18

    واسفر نور الصبح عن ظلمه العنب

    #
  6. 19

    و اندر فرق این، مشایخ را لطیفه ای است حالی و از روی ظاهر قال این عبارات به هم نزدیک است؛ که چه حضور به حق و چه غیبت از خود و آن که از خود غایب نیست به حق حاضر نیست و آن که حاضر است غایب است؛ چنان که چون جزع ایوب صلوات الله علیه اندر حال ورود بلا نه به خود بود؛ که اندر آن حال از خود غایب بود، حق تعالی عین آن جزع را از صبر جدا نکرد، و گفت: «مسنی الضر (۸۳/الانبیاء)»، خداوند تعالی فرمود: «انا وجدناه صابرا (۲۴/ص)». و این حکم بعین اندر این قصه عیان است. نیک تامل کن.

    #
  7. 20

    و از جنید رضی الله عنه می آید که گفت: «روزگاری چنان بود که اهل آسمان و زمین بر حیرت من می گریستند. باز چنان شد که من بر غیبت ایشان می گریستم. کنون باز چنان است که نه از ایشان خبر دارم نه از خود.» و این اشارتی نیکوست به حضور.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 17 از «الکلام فی الغیبه و الحضور» است.