مصرع نخست · شماره 1
جمع کرد خدای تعالی خلق را اندر دعوت؛ قوله، تعالی: «والله یدعوا الی دار السلام (۲۵/یونس)»، آنگاهشان فرق کرد اندر حق هدایت وگفت قوله، تعالی: «ویهدی من یشاء الی صراط مستقیم (۲۵/یونس).» جمله را بخواند از روی دعوت و گروهی را براند به حکم اظهار مشیت. جمع کرد و جمله را فرمان داد و فرق کرد و گروهی را به خذلان داد، بعضی را به توفیق قبول گردانید و نیز جمع کرد به نهی و فرق کرد. گروهی را عصمت داد و گروهی را میل آفت. پس بدین معنی جمع، حقیقت و سر معلوم و مراد حق باشد و تفرقه اظهار امر وی؛ چنان که ابراهیم را فرمود که: «حلق اسماعیل ببر»، و خواست که نبرد. ابلیس را گفت: «سجده کن آدم را»، و خواست که نکند و نکرد و مانند این بسی است. «الجمع ما جمع باوصافه و التفرقه مافرق بافعاله.» این جمله انقطاع ارادت باشد و ترک تصرف خلق اندر اثبات ارادت حق.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
جمع کرد خدای تعالی خلق را اندر دعوت؛ قوله، تعالی: «والله یدعوا الی دار السلام (۲۵/یونس)»، آنگاهشان فرق کرد اندر حق هدایت وگفت قوله، تعالی: «ویهدی من یشاء الی صراط مستقیم (۲۵/یونس).» جمله را بخواند از روی دعوت و گروهی را براند به حکم اظهار مشیت. جمع کرد و جمله را فرمان داد و فرق کرد و گروهی را به خذلان داد، بعضی را به توفیق قبول گردانید و نیز جمع کرد به نهی و فرق کرد. گروهی را عصمت داد و گروهی را میل آفت. پس بدین معنی جمع، حقیقت و سر معلوم و مراد حق باشد و تفرقه اظهار امر وی؛ چنان که ابراهیم را فرمود که: «حلق اسماعیل ببر»، و خواست که نبرد. ابلیس را گفت: «سجده کن آدم را»، و خواست که نکند و نکرد و مانند این بسی است. «الجمع ما جمع باوصافه و التفرقه مافرق بافعاله.» این جمله انقطاع ارادت باشد و ترک تصرف خلق اندر اثبات ارادت حق.
انتخابشده - 2
و اندر این مقدار که یاد کردیم اندر جمع و تفرقه، اجماع است مر جمله اهل سنت و جماعت را بدون معتزله با مشایخ این طریقت. و از بعد این اندر استعمال این عبارت مختلف اند: گروهی بر توحید رانند، و گروهی بر اوصاف و گروهی بر افعال. آنان که بر توحید رانند گویند: جمع را دو درجت است: یکی اندر اوصاف حق، و دیگر اندر اوصاف بنده. آن چه اندر اوصاف حق است آن سر توحید است، کسب بنده از آن منقطع و آن چه اندر اوصاف بنده است آن عبارت از توحید است به صدق نیت و صحت عزیمت، و این قول بوعلی رودباری است.
# - 3
و گروهی دیگر گویند آنان که بر اوصاف رانند که: جمع صفت حق است و تفرقه فعل وی، و کسب بنده از آن منقطع؛ از آن چه در الهیت وی را منازع نیست. پس جمع ذات و صفات وی است؛ از آن چه «الجمع التسویه فی الاصل» و جز ذات و صفات وی به قدم متساوی نی اند و اندر افتراقشان به عبارت و تفضیل خلق مجتمع نه. و معنی این آن بود که وی را تعالی صفاتی قدیم است و وی تعالی الله بدان مخصوص است و قیام آن بدوست و اختصاص وجودشان بدو. وی و صفات وی دو نباشد؛ که در وحدانیت وی فرق و عدد روا نیست، و بدین حکم جمع جز در این معنی روا نباشد؛ «اما التفرقه فی الحکم»، این افعال خداوند است تعالی که جمله در حکم مفترق اند: یکی را حکم وجود است و یکی را حکم عدم که ممکن الوجود باشد یکی را حکم فنا و یکی را حکم بقا.
# - 4
و باز گروهی دیگر بر علم رانندوگویند: «الجمع علم التوحید و التفرقه علم الاحکام.» پس علم اصول، جمع باشد و از آن فروع تفرقه و مانند این نیز گفته است یکی از مشایخ، رحمه الله علیه: «الجمع ما اجتمع علیه اهل العلم و الفرق ما اختلفوا فیه.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 1 از «الکلام فی الجمع و التفرقه» است.