مصرع دوم · شماره 11
واجتمعنا لمعان وافترقنا لمعانی
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
پس روا باشد که دوستی از حق بر دل بنده سلطان گردد و به غلبه و افراط آن عقل و طبایع از حمل آن عاجز گردند و امر وی از کسب وی ساقط گردد. آنگاه این درجه را جمع خوانند؛ چنان که چون رسول علیه السلام مستغرق و مغلوب بود فعلی از وی حاصل آمد. خداوند تعالی نسبت فعل از وی دفع کرد و گفت: «آن فعل من بود نه فعل تو، هر چند نشانه فعل تو بودی. و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی (۱۷/الانفال). یا محمد آن مشتی خاک اندر روی دشمن نه تو انداختی، من انداختم.» چنان که هم از آن جنس فعلی از داود علیه السلام حاصل آمد ورا گفت: «وقتل داود جالوت (۲۵۱/البقره). یا داود، جالوت را تو کشتی.» و این اندر تفرقۀ حال بود و فرق باشد میان آن که فعل وی را بدو اضافت کند و او محل آفت و حوادث و آن که فعل وی را به خود اضافت کند و وی قدیم و بی آفت.
# - 9
پس چون فعلی ظاهر گردد بر آدمی نه ازجنس افعال آدمیان، لامحاله فاعل آن حق بود جل و علا و اعجاز و کرامات جمله بدین مقرون بود. پس افعال معتاد، جمله تفرقه باشد و ناقض عادت جمع؛ از آن چه یک شب به قاب قوسین شدن معتاد نیست و آن جز فعل حق نباشد و از آتش ناسوختن معتاد نیست و آن جز فعل حق نیست. پس حق تعالی انبیا و اولیای خود را این کرامات بداد و فعل خود را بدیشان اضافت کرد و از آن ایشان را به خود. چون فعل دوستان فعل وی بود و بیعت ایشان بیعت وی بود و طاعت ایشان طاعت وی بود، گفت؛ عز من قائل: «ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله(۱۰/الفتح)»، و نیز گفت: «ومن یطع الرسول فقد اطاع الله (۸۰/النساء).» پس مجتمع باشند اولیای وی به اسرارو مفترق به اظهار معاملت؛ تا به اجتماع اسرار دوستی محکم بود و به افتراق اظهار، اقامت عبودیت صحیح؛ چنان که یکی گوید از کبرای مشایخ، اندر حال جمع، رضی الله عنه:
# - 10
قد تحققت بسری فتناجاک لسانی
# - 11
واجتمعنا لمعان وافترقنا لمعانی
انتخابشده - 12
فلئن غیبک التعظیم عن لحظ عیانی
# - 13
فلقد صیرک الوجد من الاحشاء دانی
# - 14
اجتماع اسرار را جمع گفته است و مناجات زیان را تفرقه و آنگاه جمع و تفرقه هر دو اندر خود نشان کرده است و قاعدۀ آن خود را نهاده و این سخت لطیف است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «الکلام فی الجمع و التفرقه» است.