نثر · شماره 9
و جمع تکسیر آن بود که بنده اندر حکم واله و مدهوش شود و حکمش چون حکم مجانین باشد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
خصوصیت حق تعالی بنده را جمع باشد و عبودیت بنده وی را تفرقه، و این از آن جدا نیست؛ از آن چه نشان خصوصیت حفظ عبودیت است. چون مدعی اندر معاملات به معاملات قایم نباشد اندر دعوی خود کاذب بود. پس روا بود که ثقل مجاهدت و رنج کلفت اندر گزارد حق مجاهدت و تکلیف از بنده برخیزد و روا نباشد که عین مجاهدت و تکلیف برخیزد اندر عین جمع، جز به عذری واضح که آن اندر حکم شریعت عام باشد و من این را بیان کنم تا تو را بهتر معلوم گردد.
# - 7
بدان که جمع بر دو گونه باشد: یکی جمع سلامت گویند، و دیگر را جمع تکسیر.
# - 8
جمع سلامت آن بود که حق تعالی اندر غلبۀ حال و قوت وجد و قلق شوق که پدیدار آید حق تعالی حافظ بنده باشد و امر بر ظاهر وی می راند و وی را بر گزاردن آن نگاه می دارد و وی را به مجاهدت می آراید؛ چنان که سهل بن عبدالله و ابوحفص حداد و ابوالعباس سیاری صاحب مذهب و بایزید بسطامی و ابوبکر شبلی و ابوالحسن حصری و جماعتی دیگر رضوان الله علیهم اجمعین پیوسته مغلوب بودندی تا وقت نماز اندر آمدی، آنگاه به حال خود باز آمدندی و چون نماز بکردندی باز مغلوب گشتندی؛ از آن چه تا در محل تفرقه باشی تو تو باشی امر می گزاری و چون وی تو را جذب کند، وی به امر خود اولی تر که بر تو نگاه می دارد مر دو معنی را: یکی تا نشان بندگی تو برنخیزد و دیگر تا به حکم وعده قیام کند که: «من هرگز شریعت محمد را منسوخ نخواهم کرد.»
# - 9
و جمع تکسیر آن بود که بنده اندر حکم واله و مدهوش شود و حکمش چون حکم مجانین باشد.
انتخابشده - 10
پس یکی از این معذور بود و یکی مشکور و آن که مشکور بود، روزگارش عظیم با نور بود و قوی تر از آن باشد که معذور بود.
# - 11
و فی الجمله، بدان که جمع را مقامی مخصوص نیست و حالی مفرد نه؛ که جمع جمع همت است اندر معنی مطلوب خود و گروهی را کشف این اندر مقامات باشد و گروهی را اندر احوال، و اندر هر دو وقت مراد صاحب جمع به بقای آن به نفی مراد محصول باشد؛ «لان التفرقه فصل والجمع وصل.» و این اندر جملۀ چیزها درست آید، چنان که جمع همت یعقوب به یوسف علیهما السلام که جز همت او وی را همت نمانده بود، و جمع همت مجنون اندر لیلی که چون وی را می ندید، جملۀ عالم و کل موجودات اندر حق وی صورت لیلی بود و مانند این؛ چنان که ابویزید روزی در صومعه بود. یکی بیامد و گفت: «ابویزید فی البیت؟» فقال ابویزید: «هل فی البیت الا الله؟» یعنی: «بویزید اندر خانه هست؟» وی گفت، رضی الله عنه: «اندر این خانه به جز حق چیزی دیگر هست؟»
# - 12
و یکی از مشایخ گوید، رحمه الله علیه: درویشی به مکه اندر آمد و اندر مشاهدت خانه یک سال بنشست که نه طعام خورد و نه شراب و نه بخفت و نه به طهارت شد؛ از اجتماع همتش به رویت خانه، که خداوند آن را به خود اضافت کرده است، غذای تن و مشرب جانش گشته بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «فصل» است.