کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 13

و اصل این جمله آن است که خداوند تعالی مائیت محبت خود را که آن یک جوهر بود، متجزی و مقسوم گردانید و هر یکی را از دوستان، به مقدار گرفتاری وی بدان جزو از اجزای آن کل مخصوص کرد. آنگاه جوشن انسانیت و لباس طبیعت و غاشیۀ مزاج و حجاب روح بدان فرو گذاشت تا وی به قوت خود مر اجزایی را که بدو موصول بود به صفت خود می گردانید؛ تا کل محب جمله محبوب شد و همه حرکات و لحظاتش شرایط آن گرفت و از آن بود که ارباب معانی و اصحاب اللسان مر آن را جمع نام کردند و اندر این معنی حسین بن منصور گوید، رحمه الله علیه:

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 10

    پس یکی از این معذور بود و یکی مشکور و آن که مشکور بود، روزگارش عظیم با نور بود و قوی تر از آن باشد که معذور بود.

    #
  2. 11

    و فی الجمله، بدان که جمع را مقامی مخصوص نیست و حالی مفرد نه؛ که جمع جمع همت است اندر معنی مطلوب خود و گروهی را کشف این اندر مقامات باشد و گروهی را اندر احوال، و اندر هر دو وقت مراد صاحب جمع به بقای آن به نفی مراد محصول باشد؛ «لان التفرقه فصل والجمع وصل.» و این اندر جملۀ چیزها درست آید، چنان که جمع همت یعقوب به یوسف علیهما السلام که جز همت او وی را همت نمانده بود، و جمع همت مجنون اندر لیلی که چون وی را می ندید، جملۀ عالم و کل موجودات اندر حق وی صورت لیلی بود و مانند این؛ چنان که ابویزید روزی در صومعه بود. یکی بیامد و گفت: «ابویزید فی البیت؟» فقال ابویزید: «هل فی البیت الا الله؟» یعنی: «بویزید اندر خانه هست؟» وی گفت، رضی الله عنه: «اندر این خانه به جز حق چیزی دیگر هست؟»

    #
  3. 12

    و یکی از مشایخ گوید، رحمه الله علیه: درویشی به مکه اندر آمد و اندر مشاهدت خانه یک سال بنشست که نه طعام خورد و نه شراب و نه بخفت و نه به طهارت شد؛ از اجتماع همتش به رویت خانه، که خداوند آن را به خود اضافت کرده است، غذای تن و مشرب جانش گشته بود.

    #
  4. 13

    و اصل این جمله آن است که خداوند تعالی مائیت محبت خود را که آن یک جوهر بود، متجزی و مقسوم گردانید و هر یکی را از دوستان، به مقدار گرفتاری وی بدان جزو از اجزای آن کل مخصوص کرد. آنگاه جوشن انسانیت و لباس طبیعت و غاشیۀ مزاج و حجاب روح بدان فرو گذاشت تا وی به قوت خود مر اجزایی را که بدو موصول بود به صفت خود می گردانید؛ تا کل محب جمله محبوب شد و همه حرکات و لحظاتش شرایط آن گرفت و از آن بود که ارباب معانی و اصحاب اللسان مر آن را جمع نام کردند و اندر این معنی حسین بن منصور گوید، رحمه الله علیه:

    انتخاب‌شده
  5. 14

    لبیک لبیک یا سیدی و مولائی

    #
  6. 15

    لبیک لبیک یا قصدی و معنائی

    #
  7. 16

    یا عین عین وجودی یا منا هممی

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 13 از «فصل» است.