نثر · شماره 2
و رسول صلی الله علیه فرمود: «الارواح جنود مجنده، فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
بدان که اندر هستی روح علم ضروری است و اندر چگونگی آن عقل عاجز و هرکسی از علما و حکمای امت بر حسب قیاس خود اندر آن چیزی گفته اند و اصناف کفر را نیز اندر آن سخن است که چون کفار قریش به تعلیم جهودان مر نضر بن الحارث را بفرستادند تا از رسول صلی الله علیه کیفیت روح بپرسیدند و ماهیت آن، خداوند تعالی نخست عین آن اثبات کرد؛ قوله، تعالی: «و یسالونک عن الروح (۸۵/الاسراء)»، آنگاه قدم را از وی نفی کرد؛ قوله، تعالی: «قل الروح من امر ربی (۸۵/الاسراء).»
# - 2
و رسول صلی الله علیه فرمود: «الارواح جنود مجنده، فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف.»
انتخابشده - 3
و مانند این دلایل بسیار است بر هستی آن، بی تصرف اندر چگونگی آن.
# - 4
پس گروهی گفتند: «الروح هو الحیوه الذی یحیی به الجسد. روح آن زندگی است که تن بدان زنده بود.» و گروهی از متکلمان نیز هم بر این اند و بدین معنی روح عرضی بود که حیوان بدو زنده باشد به فرمان خدای عز و جل و آن از جنس تالیف و حرکت و اجتماع است و مانند این از اعراض که بدان شخص از حال به حال می گردد.
# - 5
و گروهی دیگر گفتند: «هو غیر الحیوه ولا یوجد الحیوه الا معها کما لایوجد الروح الا مع البنیه ولن یجد احدهما دون الآخر، کالالم و العلم بها؛ لانهما شیئان لایفترقان. روح معنیی است به جز حیات که وجود آن بی حیات روا نباشد؛ چنان که بی شخص معتدل، و یکی زین دو بی دیگری نباشد؛ چنان که درد و علم.» و بدین معنی هم عرضی بود؛ چنان که حیات.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «الکلام فی الروح» است.