کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 3

و از مشایخ رضی الله عنهم ابوبکر واسطی بوده است که اندر روح بیشتر سخن گفته است.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    یکی از مشایخ گوید رحمه الله علیه که: «الروح فی الجسد کالنار فی الحطب، فالنار مخلوقه و الفحم مصنوعه.»

    #
  2. 2

    جان اندر تن چون آتش است اندر انگشت، آتش مخلوق و انگشت مصنوع و قدم جز بر ذات و صفات خداوند روا نیست.

    #
  3. 3

    و از مشایخ رضی الله عنهم ابوبکر واسطی بوده است که اندر روح بیشتر سخن گفته است.

    انتخاب‌شده
  4. 4

    از وی می آید که گفت: «الارواح علی عشره مقامات، جان ها بر ده مقام قایم اند نخست جان مخلصان که محبوس اند اندر ظلمتی و ندانند که چه خواهند کرد با ایشان، و دیگر جان پارسا مردان که اندر آسمان های دنیا به مواریث اعمال شادمانه می باشند و به طاعت های کرده و به قوت آن می روند، سدیگر جان های مریدان که در آسمان چهارم اندر لذات صدق و ظل اعمال خود با ملائکه می باشند، چهارم جان های اهل منن که اندر قنادیل نور از عرش آویخته اند که اغذیۀ ایشان رحمت است و اشربۀ ایشان لطف و قربت، پنجم جان های اهل وفااند که اندر حجاب صفا و مقام اصطف طرب می کنند، ششم جان های شهیدان اند که اندر حواصل مرغان، اندر بهشت در ریاض آن، آن جا که خواهند می روند گاه و بیگاه، هفتم جان های مشتاقان اند که اندر حجب انوار صفات بر بساط ادب قیام کرده اند، هشتم جان های عارفان اند که اندر حظایر قدس بامداد و شبانگاه سخن خداوند می شنوند و اماکن خود اندر بهشت و دنیا می بینند، نهم جان های دوستان اند که اندر مشاهدت جمالو مقام کشف مستغرق شده اند و جز وی را ندانند و با هیچ چیز نیارامند، دهم جان های درویشان اند که اندر محل فنا مقرر شده اند و اوصافشان مبدل شده و احوال متغیر شده.»

    #
  5. 5

    و از مشایخ رضی الله عنهم می آید که ایشان آن را بدیده اند، هر کسی به صورتی و این روا باشد؛ از آن چه چون گفتیم که موجود است و جسمی لطیف، باید تا مرئی بود و چون حق تعالی خواهد، بنماید بنده را چنان که خواهد و صاحب کتاب گوید که: در جمله زندگانی ما به خداوند است و پایندگی بدو و زنده داشتن ما فعل حق است و ما زنده به خلق وی ایم، نه به ذات و به صفات وی و قول روحانیان جمله باطل است و از ضلالتی عظیم اندر میان خلق یکی این است که روح را قدیم گویند؛ و هرچند که عبارت بدل کرده اند و گروهی نفس و هیولی می گویند و گروهی نور و ظلمت. مبطلان این طریقت می فنا و بقا گویند و یا جمع و تفرقه و یا مانند این. عبارتی مزخرف ساخته اند و کفر خود را بدان تحسین می کنند و متصوفه از آن گروه بیزارند؛ که اثبات ولایت وحقیقت محبت خداوند جز به معرفت وی درست نیاید و چون کسی قدیم از محدث نشناسد آن چه گوید اندر گفت خود جاهلی باشد و عقلا به سخن جاهل نگرایند.

    #
  6. 6

    کنون آن چه مقصود این دو گروه مبطل بود اندر این باب بیامد و اگر بیش از این باید، اندر کتبی از آن من بباید طلبید. این جا مراد من تطویل نیست.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 3 از «فصل» است.