نثر · شماره 4
ذوالنون مصری گوید، رحمه الله علیه: «حقیقه المعرفه اطلاع الحق علی الاسرار بمواصله لطائف الانوار.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
مشایخ را اندر این معنی رموز بسیار است و من حصول فواید را بعضی از اقاویل ایشان بیارم، ان شاء الله، عز و جل.
# - 2
عبدالله مبارک گوید، رحمه الله علیه: «المعرفه ان لاتتعجب من شیء.»
# - 3
معرفت آن بود که از هیچ چیزت عجب نیاید؛ از آن چه عجب از فعلی آید که کسی بکند زیادت از مقدور خود. چون وی تعالی و تقدس قادر بر کمال است عارف را به افعال وی تعجب محال باشد و اگر عجب صورت گیردی آن جا بایدی که مشتی خاک را بدان درجه رسانید که محل فرمان وی گشت و قطرۀ خون را بدان مرتبت که حدیث دوستی و معرفت وی کند و طالب رویت وی شود و قصد قربت و وصلت وی کند.
# - 4
ذوالنون مصری گوید، رحمه الله علیه: «حقیقه المعرفه اطلاع الحق علی الاسرار بمواصله لطائف الانوار.»
انتخابشده - 5
حقیقت معرفت اطلاع حق است بر اسرار بدانچه لطایف انوار معرفت بدان پیوندد؛ یعنی تا حق تعالی به عنایت خود دل بنده را به نور خود نیاراید و از جملۀ آفت ها بنزداید؛ چنان که موجودات و مثبتات را اندر دلش به مقدار خردله ای وزن نماند، مشاهدات اسرار باطن و ظاهر وی را غلبه نکند و چون این بکند مغایبه جمله مشاهده گردد.
# - 6
و شبلی گوید، رحمه الله علیه: «المعرفه دوام الحیره.»
# - 7
و حیرت بر دو گونه است: یکی اندر هستی ودیگر اندر چگونگی. حیرت اندر هستی، شرک باشد و کفرو اندر چگونگی، معرفت؛ زیرا که اندر هستی وی عارف را شک صورت نگیرد و اندر چگونگی وی عقل را مجال نباشد. ماند این جا یقینی در وجود حق و حیرتی در کیفیت وی و از آن بود که گفت: «یا دلیل المتحیرین زدنی تحیرا.» نخست معرفت وجود کمال اوصاف اثبات کرد و بدانست که وی مقصود خلق است و استجابت کنندۀ دعوات ایشان و متحیران را تحیر به جز وی نیست، آنگاه زیادت حیرت خواست و دانست که اندر مطلوب عقل را حیرت و سرگردانی شرک و وقفت بود و این معنی سخت لطیف است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «فصل» است.