کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 11

و محمد بن واسع گوید در صفت عارف، رحمه الله علیه: «من عرفه قل کلامه و دام تحیره.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 8

    و احتمال کند که معرفت هستی بحق تحیر به هستی خود تقاضا کند؛ از آن که بنده چون خداوند را بشناخت، کل خود را دربند قهر وی بیند. چون وجود و عدمش بدو بود و از او و سکونت و حرکت به قدرت او، متحیر شود که: «چون کل مرا بقا بدوست، من خود کیستم و برچیستم؟» و از این بود که پیغمبر گفت، علیه السلام: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» هرکه خود را بشناسد به فنا حق را تعالی الله بشناسد به بقا و از فنا عقد و صفت باطل بود و چون عین چیزی معقود نباشد، اندر معرفت وی به جز تحیر ممکن نشود.

    #
  2. 9

    و ابویزید گفت، رحمه الله علیه: «المعرفه ان تعرف ان حرکات الخلق و سکناتهم بالله.»

    #
  3. 10

    معرفت آن است که بدانی که حرکات خلق و سکونشان به حق است، و هیچ کس را بی اذن وی اندر ملک وی تصرف نیست عین بدو عین است و اثر بدو اثر. صفت بدو صفت. متحرک بدو متحرک و ساکن بدو ساکن. تا اندر بنیت استطاعت نیافریند و اندر دل ارادت، بنده هیچ فعل نتواند کرد و فعل بنده بر مجاز است و فعل حق بر حقیقت.

    #
  4. 11

    و محمد بن واسع گوید در صفت عارف، رحمه الله علیه: «من عرفه قل کلامه و دام تحیره.»

    انتخاب‌شده
  5. 12

    آن که بشناخت سخنش اندک است و حیرتش مدام؛ از آن که عبارت از چیزی توان کرد که اندر تحت عبارت گنجد و اندر اصول عبارات را حدی بود و چون معبر محدود نباشد که اساس عبارت بر آن نهند، عبارت معبر چگونه ثبات یابد؟ و چون مقصود اندر عبارت نیاید و بنده را از وی چاره نباشد به جز حیرت دایم ورا چه چاره باشد؟

    #
  6. 13

    شبلی گوید، رحمه الله علیه: «حقیقه المعرفه العجز عن المعرفه.»

    #
  7. 14

    حقیقت معرفت عجز است از معرفت؛ که از حقیقت بر بنده جز عجز اندر آن نشان نکند و روا باشد که بنده را اندر ادراک آن به خود دعوی بیشتر نباشد؛ از آن چه عجز ورا طلب بود و تا طالب اندرآلت و صفت خود قایم است، اسم عجز بر وی درست نباشد و چون این آلت و اوصاف برسد آنگاه فنا بود نه عجز.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 11 از «فصل» است.