کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 16

گوییم که: اندر طلب چه چیز عاجز شدید؟ و این عجز را دو نشان بود، و هر دو با شما نیست: یکی نشان، فنای آلت طلب ودیگری اظهار تجلی. آن جا که فنای آلت بود عبارت متلاشی شود که ازعجز عبارت کند؛ که عبارت از عجز عجز نباشد و آن جا که اظهار تجلی بود، نشان نپذیرد و تمییز صورت نبندد تا عاجز نداند که او عاجز است یا آن چه وی بدان منسوب است آن را عجز خوانند؛ از آن چه عجز غیر بود و اثبات معرفت غیر معرفت نباشد و تا غیر را اندر دل جای است و تا عارف را از غیر عبارت، هنوز عارف عارف نباشد.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 13

    شبلی گوید، رحمه الله علیه: «حقیقه المعرفه العجز عن المعرفه.»

    #
  2. 14

    حقیقت معرفت عجز است از معرفت؛ که از حقیقت بر بنده جز عجز اندر آن نشان نکند و روا باشد که بنده را اندر ادراک آن به خود دعوی بیشتر نباشد؛ از آن چه عجز ورا طلب بود و تا طالب اندرآلت و صفت خود قایم است، اسم عجز بر وی درست نباشد و چون این آلت و اوصاف برسد آنگاه فنا بود نه عجز.

    #
  3. 15

    و گروهی مدعیان اندر حال اثبات صفت آدمیت و بقای تکلیف به صحت خطاب و قیام حجت خداوند بر ایشان، گویند که: «معرفت عجز بود و ما عاجز شدیم و از همه بازماند.» و این ضلالت و خسران بود.

    #
  4. 16

    گوییم که: اندر طلب چه چیز عاجز شدید؟ و این عجز را دو نشان بود، و هر دو با شما نیست: یکی نشان، فنای آلت طلب ودیگری اظهار تجلی. آن جا که فنای آلت بود عبارت متلاشی شود که ازعجز عبارت کند؛ که عبارت از عجز عجز نباشد و آن جا که اظهار تجلی بود، نشان نپذیرد و تمییز صورت نبندد تا عاجز نداند که او عاجز است یا آن چه وی بدان منسوب است آن را عجز خوانند؛ از آن چه عجز غیر بود و اثبات معرفت غیر معرفت نباشد و تا غیر را اندر دل جای است و تا عارف را از غیر عبارت، هنوز عارف عارف نباشد.

    انتخاب‌شده
  5. 17

    و ابوحفص حداد گوید، رحمه الله علیه: «منذ عرفت الله مادخل فی قلبی حق و لاباطل.»

    #
  6. 18

    تا بشناخته ام خداوند را تعالی و تقدس اندر نیامده است به دل من اندیشۀ حق و باطل؛ از آن چه چون خلق را کام و هوی بود به دل باز گردد تا دل ورا به نفس دلالت کند که آن محل باطل است و چون عزی بر دوام یابد هم به دل باز گردد تا دل وی را به روح دلالت کند؛ که آن منبع حق و حقیقت است. چون دل غیر بود رجوع عارف بدان نکرت آمد. پس همه خلق طلب برهان معرفت از دل کردند و طلب کام و هوی نیز از آن. مر ایشان را کام نبود، که از دل باطل طلبیدند و جز با حق آرام نه تا حق از دل طلبیدند. چون نشان برهان بایست رجوع با حق کردند فرق میان بنده ای که رجوع او به دل بود و از آن بنده ای که رجوع او به حق بود این است.

    #
  7. 19

    و ابوبکر واسطی گوید، رحمه الله علیه: «من عرف الله انقطع، بل خرس وانقمع.» و قال النبی، علیه السلام: «لااحصی ثناء علیک.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 16 از «فصل» است.